و فرض كرديم به هيچ وجه كارى را كه مستوجب قتلش باشد مرتكب نگشته باشد .
و پيش از كشتنش اتمام حجت بر او نكرده و در حق وى حكم قرآن را باجرا نگذاشته باشند .
و قتلش در ميان هزاران مدنى و مصرى و كوفى و بصرى صورت نگرفته باشد .
و سراسر كشور بر او نشوريده و مردان صالح امت انتقادات و اعتراضات بيشمار بر او ننموده و وى را پيوسته به پيروى سنت نخوانده باشند .
و قاتلش نه اينكه از روز اول مجهول و ناشناس مانده ، بلكه معلوم و معين بوده و انگشت نما ، و قتلش بى قاتل مشخص نباشد تا جزاى حقوقى قتلش از خزانهء عمومى مسلمانان پرداخته شود .
و مباشران قتلش بكشتن نرفته باشند و بعضى از آنها باقى مانده و امكان قصاصشان وجود داشته باشد .
و مهاجران و انصار در قتلش همداستان نباشند و اين مجتهدان عادل دستى در آن حادثه نداشته باشند و برجسته ترين اصحاب در قتلش شركت نجسته باشند .
و مردم مدينه به اصحاب رسول خدا ( ص ) در سراسر كشور ننوشته باشند كه شما به جهاد راه خداى عز و جل برخاسته و از شهر خويش بيرون گشتهايد در پى برقرارى دين محمد ( ص ) ، حال آنكه دين محمد را كسى كه در غيابتان عهده دار امور شما است تباه و رها گردانيده است . بنابراين بسرعت بيائيد و دين محمّد ( ص ) را بر قرار گردانيد .
و مهاجران به اصحاب و تابعانى كه در مصر بودند ننوشته باشند : بيائيد اينجا و خلافت رسول خدا را پيش از آنكه از چنگ اهلش بدر كنند به سامان آوريد ، زيرا كتاب خدا ( در عمل ) تبديل يافته و سنت رسول خدا دگرگون گشته است و احكام دو خليفهء پيشين تغيير داده شده است . . . ( 1 )
و طلحه و زبير و عائشه - ام المؤمنين - و عمرو بن عاص بيش از همهء مردم در مخالفت با وى سرسختى و تندى نشان نمىدادهاند و هيچ تلاشى در آن انقلاب
هامش
( 1 ) همهء نامه را در جلد نهم خوانديم .