نكردهاند .
و دنيا صداى عثمان را نشنيده است كه مىگويد : واى از دست طلحه ! آن قدر زر و سيم به او دادهام و حالا در پى قتل من است و مردم را به كشتنم تحريك مىكند .
و طلحه نگفته است : چه مىشود اگر ( عثمان ) كشته بشود نه فرشتهء مقرب است و نه پيامبر مرسل و مردم را از رساندن آب به عثمان باز نداشته است .
و مروان ، طلحه را در عوض خون عثمان نكشته باشد و اين سخن از وى در تاريخ ثبت نباشد كه « ديگر در پى خونخواهى نخواهم رفت . »
و زبير نگفته باشد : او ( يعنى عثمان ) را بكشيد ، زيرا دينتان را تغيير داده است ، و عثمان فرداى ( قيامت ) لاشه اى بر صراط خواهد بود .
و عائشه به بانگ بلند فرياد نزده باشد : نعثل را بكشيد ، خدا او را بكشد ، چون كافر گشته است . و به مروان نگفته باشد : به خدا ميل دارم تو و اين رفيقت كه اين قدر به وضع او توجه دارى ، بپاى هر كدامتان سنگ آسيائى باشد و به دريا انداخته شويد . و به ابن عباس اخطار نكرده باشد : مبادا مردم را از اين ديكتاتور دور سازى !
و عمرو عاص نگفته باشد : مرا عمرو عاص مىگويند او را در حالى كه در وادى السباع بودم كشتم . وقتى تصميم گرفتم عليه او تحريك كنم حتى چوپانى را كه در سر كوه با گلهء خويش است تحريك مىكنم .
و سعد بن ابى وقاص اعتراف نكرده باشد : ما دست باز داشتيم و اگر مىخواستيم مىتوانستيم بلا از او بگردانيم .
و نعش عثمان سه روز در مزبله نمانده باشد و نه اينكه مهاجران و انصار و ديگر اصحاب عادل و نيكرو كوچكترين اهتمامى بدفنش نكرده باشند .
و طلحه از كفن و دفنش در گورستان مسلمانان جلوگيرى ننموده باشد و او را پس از ذلت و خوارى و تحقير در گورستان يهوديان - در باغ كوكب - دفن نكرده باشند .
و همهء آنچه در جلد نهم از زبان جمعى كثير از اصحاب پيامبر ( ص ) - كه در
الغدير ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦٢