و حاكم نيكروى كه همهء شرايط خلافت در او جمع است و دنيا مىداند كه چه حديثها در وجوب اطاعتش هست و سازگارى و موافقت با آراء و نظرياتش كه همواره مطابق دين است و امر خدا .
10 - و اين كه چه كسى عثمان را كشته و مباشر قتلش بوده اختلاف است .
و اين در جلد نهم بشرح آمد . متهمين عبارتند از : جبلة بن ايهم مصرى ، كبيرة السكونى ، كنانة بن بشر تجيبى ، سودان بن حمران ، رومان يمانى ، يسار بن غلياض . و ابن عساكر او را به نام « حمال » خوانده است . ( 1 ) بعضى از اينها در وقت كشته شدهاند و باقيماندگان نيز هيچيك در سپاه على ( ع ) نبودهاند و نه او به آنان پناه داده است . بنابر اين هيچكس نمىتوانست انتقام خون عثمان را از كسى غير از اينها بستاند . آنهائى كه امام ( ع ) پناه داده شان نه مباشر قتل عثمان بلكه مسبب آن بودهاند و عبارت از مهاجران و انصار يا اصحاب عادل و نيكرو كه مردم را عليه وى برمىانگيختهاند و همگى باستثناى عدهء انگشتشمارى در اين كار شركت داشتهاند .
از اينها گذشته ، آيا اين كه مولاى متقيان ( ع ) شخصا خود را از شركت در قتل عثمان برى مىدانست - و اين را به طلحه و زبير و معاويه نوشت - و برجسته ترين اصحاب پيامبر ( ص ) نيز شهادت مىدادند كه حضرتش در آن قتل دستى نداشته است و اين شهادت را از هنگام كشته شدن عثمان تا آغاز نبردهاى صفين تكرار كردند و به طلحه و زبير و معاويه و همدستان آنها نوشتند در نظر معاويه باندازهء شهادتهاى دروغ و بهتان آميزى ارزش و اعتبار نداشت كه عناصرى بى سر و پا و فرو مايه سر هم بندى كردند و خود معاويه با حقه بازى و دسيسه ترتيب داد و با تطميع و تهديد بر گذارش كرد ؟ ! حال آنكه مىدانست امير مؤمنان چه شخصيتى دارد و چه مقام بلندى ، و آن اصحاب پاكدامن و نيكوكارى كه برائت حضرتش را تأييد و تصديق مىنمودند چه بلند پايهاند ، و آن دار و دسته اى كه بر وى شوريدهاند مشتى پست و نادرست بيش نيستند ؟ ! آرى ، معاويه اينها همه را مىدانست ، لكن در پى سلطنت بود و طمعى كه به آن بسته بود دست و زبانش را به هر پستى و پليدى و گناهى مىآلود .
هامش
( 1 ) الصواعق 66 .