ميانشان رجال برجسته و اركان فقه آن جماعت وجود دارند - ثبت كرديم و تاريخ گوياى آن است به صحت نپيوسته و درست نباشد به هيچوجه و نه حتى ذرهاى .
و امام وقت حق نداشته باشد آنطور كه عثمان از كيفر عبيد اللَّه بن عمر - كه هرمزان و جفينة دختر ابو لؤلؤة را بى هيچ جرمى كشته بود - در گذشت در گذرد .
و معاويه پا از يارى عثمان بدامن در نپيچيده و در پى فرصت كشته شدنش نبوده باشد و تنى چند از برجسته ترين اصحاب شهادت نداده باشند كه ريخته شدن خون عثمان به گردن معاويه است و قصاص خونش را از كسى جزوى نبايد گرفت .
و عثمان باز مانده اى جز معاويه نداشته است كه عهده دار خونخواهى او شود .
و على بوده كه عثمان را كشته يا كشندگانش را پناه داده است .
و معاويه دور و بى خبر از آن حادثه نبوده ، بلكه شاهد و ناظر قتل عثمان بوده و قاتل او را شناخته و دانسته چه كسانى از كشتنش پاكدامن بودهاند و ادعاى معاويه تهمت و بهتان و حرف بى پايه نبوده و نه بر مبناى شهادت دروغ و ساختگى .
و اقامهء دعواى خونخواهى عثمان وضعى استثنائى داشته و غير از ساير دعاوى حقوقى و جزائى بوده و برعكس آنها نزد امام وقت مطرح نمىشده است
و عمليات مسلحانه و لشكركشى معاويه نه براى رياستجوئى و دستاندازى به مقام شامخ خلافت بلكه براى دستگيرى و كيفر كشندگان عثمان بوده است و هرگز نمىخواسته از رهگذر جنگش به خلافت رسد چون مىدانسته كه آزاد شده اى است فرزند آزاد شده اى ، و نه از مجاهدان بدر است و نه سابقهء درخشانى در اسلام دارد و نه حائز شرايط خلافت است و نه در انتخابات عمومى پيروز گشته و نه اجماعى براى خلافتش صورت گرفته و نه كسى او را برگزيده است .
آرى ، گرفتيم وقايع تاريخى چنين اتفاق افتاده و حقائق بدين گونه باشد اى ابن حجر ! و گرفتيم كه چشم از همهء حقائق و وقايع ثابتى كه بر خلاف نوشتهء تو است ( 1 ) پوشيدى ، مگر اين را هم مىتوانى انكار كرد كه مخالفت و دشمنى معاويه
هامش
( 1 ) رك : غدير 9 .