با امام وقت و حاكمى كه علاوه بر وجود نص ، با اجماع اصحاب بدان مقام نائل گشته است به منزلهء قيام مسلحانه عليه او است ؟ ! و حزب ابو سفيان با جنگ و ستيزى كه عليه امير المؤمنين ( ع ) به راه انداخت به تجاوز كار مسلح داخلى بدل گشت و به تحقير و سست كردن قدرت سياسى الهى در زمين پرداخت و فرمانروائى شرعى را متزلزل گردانيد و پيوند مسلمانى از گردن خويش فرو گذاشت و لازم آورد كه بنام خدا محكوم و زبون گردد و مسلمانان با آن نبرد كنند تا از حوزهء ايمان طرد شود ، و خود را مصداق احاديثى گردانيد كه در صدر اين مبحث آورديم ؟ !
معاويه نه خليفه بود و نه با او بيعتى شده بود ، بلكه استاندارى بود از طرف كسانى كه پيشتر خليفه بودند . بنابراين ، بيعتى كه در مدينه با امير المؤمنين على ( ع ) شد او را در شام ملزم و متعهد مىساخت - چنان كه امام ( ع ) خود به او نوشته و متذكر گشت . و اگر مىخواست به استاندارى و كار دولتى خويش ادامه دهد بايد فرمان جديد يا تأييدى از طرف خليفهء وقت دريافت مىكرد . و اينها هيچيك صورت نگرفت اگر نگوئيم كه به عكس حضرتش او را از مقام استاندارى بر كنار ساخت و هيئتى را فرستاد تا او را به فرمانبردارى و تسليم در برابر تصميم عمومى صاحبنظران جامعه و مسلمانان وادارد ، و فرمان كتبىيى به همين منظور با ايشان همراه كرد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٦٤