نخواهد بود كه آنان را در خشكى و دريا تعقيب نمائى . » ( 1 )
مگر اين دستور صريحى از امام ( ع ) نبود حاكى از اين كه نمىتواند كشندگان عثمان را به هيچ فرد شورشى تحويل دهد و خواستن چنين چيزى از او گمراهى و بدخواهى است ؟ ! مگر معاويه مىپنداشت در صورت اصرار و تقاضا رأى امير المؤمنين ( ع ) تغيير خواهد كرد ، يا نظريهء خويش را و حكم دين را ترك كرده هواى نفس او را خواهد پذيرفت ؟ ! اين محال بود . پس چرا معاويه به وظيفهء دينى خويش عمل نكرد و فرمان امامى را كه قرآن پاك و منزهش شمرده اطاعت ننمود و نظريهء او را كه از قرآن جدائىناپذير است نپذيرفت ؟ ! مگر اطاعت از فرمان امير المؤمنين ( ع ) برايش واجب نبود حال آنكه آن جماعت رواياتى را از پيامبر ( ص ) صحيح شمردهاند كه به استنادش اطاعت از فرمان سران گمراهگرى و حكام جور و بيدادگرى از قماش معاويه و يزيد را واجب مىشمارد ؟ ! رواياتى از اين قبيل كه « پس از من پيشوايانى خواهند بود كه راه از راهنمائى من نمىبرند و سنت مرا رويهء خويش نمىسازند و مردانى خواهند بود كه دل شيطان دارند و پيكر انسان . » حذيفه مىپرسيد : اى پيامبر خدا ! اگر آن وضع را ديدم چه كنم ؟ مىگويد : « فرمان امير را بشنو و اطاعت كن گر چه پشتت تازيانه بخورد و مالت گرفته شود فرمان نيوش و اطاعت ورز » ( 2 ) « سلمة بن يزيد از پيامبر ( ص ) مىپرسد : اى پيامبر خدا ! به نظر تو اگر زمامدارانى بر ما حاكم گشتند كه حقشان را از ما ميخواستند ، اما حق ما را نمىدادند چه بايد بكنيم ؟
پيامبر ( ص ) رو از جوابش برمىگرداند . دوباره مىپرسد . باز روى از او بر مىتابد . براى بار سوم مىپرسد . اشعث بن قيس او را گرفته تكان مىدهد و مىگويد : گوش به فرمان باشيد و اطاعت كنيد ، زيرا آنها مسؤول كار خويشند و شما مسؤول كار خويش . » ( 3 )
اين ، نظر آن جماعت است دربارهء حكام تبهكار و فاسد ، تا چه رسد به امام عادل
هامش
( 1 ) كتاب صفين 96 و 102 + عقد الفريد 2 / 286 .
( 2 ) صحيح مسلم 6 / 20 + سنن بيهقى 8 / 157 .
( 3 ) صحيح مسلم 6 / 19 + سنن بيهقى 8 / 158 .