تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و خواه بناحق ، در هر حال شما با من بيعت كرده‌ايد ، و اينك دو كار زشت را مرتكب گشته‌ايد : شكستن پيمان بيعت ، و از خانه بدر آوردن مادرتان ! » ( 1 ) و به معاويه نوشت : « طلحه و زبير با من بيعت كردند و بعد پيمان بيعتشان را شكستند ، و اين پيمان شكنى به مثابهء باز گشت به وضع جاهلى است . به همين جهت من پس از اتمام حجت با آنها جنگيدم تا حق بتحقق پيوست و حكم خدا على رغم دلخواهشان چيره گشت . بنابراين تصميم عمومى مسلمانان را بپذير » . ( 2 ) آيا اين دلائل و اتمام حجتها براى معاويه كافى نمىنمود ؟ ! همهء دنيا مىدانستند امير المؤمنين ( ع ) معتقد است كه دو راه بيش نيست : يكى كافر گشتن و ديگرى جنگيدن با آن عده . آيا معاويه نديد خودخواهى و فريبكارى و جاه طلبى و دنيا پرستى چه بر سر سران سپاه جمل آورد و با اينكه هزاران انسان صالح و بيراه و اهل حق و باطل را بكشتن دادند هيچ طرفى بر نبستند ؟ ! پس از چه روى شمشير كشيد تا هزاران انسان بيگناه و مرد و زن و كودك را به خاك و خون افكند آن هم در ازاى كشته شدن يكتن كه مجتهدان عادل و نيكرو امت محمد ( ص ) پس از اتمام حجت كشته بودنش . قتل عام مردم به بهانهء خونخواهى يكتن ، كارى است حرام و بر خلاف حكم شريعت . كار وى چنان بود كه امام ( ع ) در نامه اى به وى متذكر گشت : « تو در اين موضوع رأى درست و روشنى كه متكى به حديث باشد ندارى و نه شاهدى دربارهء اين قضيه دارى و نه به آيه اى از قرآن يا سفارشى از رسول خدا استناد مىكنى » . ( 3 ) 9 - دستورات خليفهء وقت بايد حتما پيروى و اطاعت شود و سرپيچى از آن روا نيست . على ( ع ) به معاويه مىنويسد : « دربارهء مطالبى كه در مورد كشندگان عثمان نوشته اى ، من در اين موضوع انديشيده‌ام و هر چه كردم ديدم نمىتوانم آنها را به تو يا ديگرى تحويل بدهم . بجان خودم اگر از گمراهى و بدخواهىات دست برندارى به همين زودىها خواهى ديد كه از پىات برخواهند برخاست و احتياجى
هامش
( 1 ) نهج البلاغه 2 / 112 + الامامة و السياسة 1 / 62 . ( 2 ) كتاب صفين ، نصر بن مزاحم 34 + عقد الفريد 2 / 284 + الامامة و السياسة 1 / 81 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 248 و 3 / 300 . ( 3 ) كتاب صفين 122 + شرح ابن ابى الحديد 3 / 412 .