تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
عراق گرفته است و شام سراسر با شرحبيل است . شرحبيل از آنجا رفت پيش حصين بن نمير و به او گفت : بفرست بدنبال جرير تا بيايد . حصين به او پيغام داد كه بيا بديدن ما ، چون شرحبيل بن سمط اينجا است . با او جلسه كردند . شرحبيل گفت : اى جرير ! پيشنهاد كار مشكوك و پيچيده اى ( 1 ) به ما مىكنى تا ما را به كام شير در اندازى و مىخواهى مردم شام را با مردم عراق در آميزى و يكى سازى ، و با على كه قاتل عثمان است مدارا مىنمائى و او را مىستائى ، و خدا روز قيامت از تو دربارهء آنچه مىگوئى مؤاخذه خواهد كرد . جرير رو به او كرد و در جوابش چنين گفت : اين كه گفتى كار مشكوك و پيچيده اى پيشنهاد كرده‌ام . چگونه ممكن است كارى مشكوك و پيچيده باشد كه مهاجران و انصار در انجامش همداستان و متفق گشته‌اند و در دفاعش با طلحه و زبير جنگيده‌اند ؟ ! اما اين كه گفتى من ترا به كام شير درانداخته‌ام . تو خودت خود را به كام شير در انداخته اى . اما دربارهء در آميختن مردم شام با مردم عراق و يكى ساختن آنها بايد توجه داشت كه اگر در راه حق و اسلام متحد و يكى شوند بهتر از آن است كه در راه باطل از هم جدائى گيرند . راجع به اين كه گفتى على عثمان را كشته است . به خدا قسم هيچ دليل شرعى بر گفته ندارى و از راه دور و در عين بى اطلاعى تهمت مىزنى و متهم مىسازى ، و حقيقت اين است كه تو تحت تأثير دنيا دوستى قرار گرفته اى و تحت تأثير آنچه در درون تو از زمان سعد بن ابى وقاص هست . معاويه از گفتگوى آن دو خبر يافت . به جرير پيغامى پرخاشگرانه و تهديد آميز فرستاد ، و ندانست كه مردم شام به او چه پاسخ داده‌اند . جرير اين ابيات را به شرحبيل نوشت : شرحبيل ! اى پسر سمط ! پيرو هواى نفس مشو زيرا در دنيا چيزى بهتر از دين نيست تا با آن مبادله شود ! و به پسر ابو سفيان بگو : تو امروز حقى ندارى كه آن را مطالبه كنى يا به آن دست يا بى ، بنابراين قطع اميد كن از آنچه در پى آنى شرحبيل ! كار اسلام و حق امروز قوت گرفته است و بالا
هامش
( 1 ) در شرح ابن ابى الحديد چنين است : كار توطئه آميزى .