باشد بعدا مهاجران و انصار - كه حكام مردمند - با وى بيعت نمودهاند ، و در صورتى كه او را نكشته باشد چطور حرف معاويه را عليه وى باور مىنمائى ؟ ! خودت را و قومت را بىآبرو نكن . اگر مايل نيستى اين افتخار نصيب جرير بشود برو پيش على و با او بيعت كن بر اساس اين كه شام تو و قوم تو به همين وضع بماند ( يا ترا باشد ) . شرحبيل نپذيرفت و از تصميم خويش دائر بر رفتن نزد معاويه منصرف نگشت . عياض الثمالى - كه مردى زاهد بود - در نامه اى اين ابيات را براى او نوشت :
اى شرحبيل ! اى پسر سمط ! تو از طريق دوستى على
به آن مقدار از حكومت كه منظور تو است خواهى رسيد
اى شرحبيل ! شام شام تو است و در آن فرمانروا
جز تو نيست . حرف آن گمراهگر اموى را ول كن !
پسر ابو سفيان براى تو نقشهء فريبكارانه اى ريخته است كه
سرانجام شومى براى ما ببار خواهد آورد .
اگر به وسيلهء ما به مقصودش برسد حكومت ما بكام او
خواهد گشت و بر مرادش ، و جنگ كمر ما را خواهد شكست
بنابراين در پى جنگ با عراقيان مرو كه اين جنگ وحشتناك
ما را از بسيارى نعمتها و لذتهاى خانوادگى محروم مىسازد
و على بهترين انسان روى زمين است
از هاشميان كه مردمى عبادتگر و شب زنده دارند
مردم مسؤوليت بيعتى را كه باوى كردهاند بر گردن در آرند
مسؤوليت بيعتى چون بيعت با عمر و بيعت با ابو بكر
بنابراين ، بيعت كن با على و به كفر نگرا و رجعت مكن
پناه بر خداى توانا از كافرى ! و اى از آن !
حرف فرومايگان را به گوش مگير ، زيرا كه
ميخواهند ترا به امواج خروشان دريا در اندازند .
چه ضررى دارد بر ايشان كه تو در راهشان
با نيزه و تيغ بران و آبديده با على به زد و خورد پردازى ؟ !
الغدير ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٧