زيرا اگر چيره گشتند حاكم ما خواهند گشت
و ما به حمد اللَّه هيچكاره و بى نصيب خواهيم بود !
و در صورتى كه شكست خوردند آسيب جنگ و دشمنى فقط
بما خواهد خورد و على تا روزگاران با ما در ستيز خواهد بود
عشيره و زادهء لوى بن غالب را چه زيان كه
خون بنى قحطان در كشورشان و به راه حكومتشان به خاك بريزد !
بنابراين ، قضيهء عثمان بن عفان را ول كن كه ما خير خواه توايم
نه ما از آن قضيه خبر داريم و نه تو اطلاع درستى
و تنها يك چيز مسلم است و آن اين كه او كشته شده
دربارهء چگونگى قتلش حرف آن كور ، يا عمرو عاص را باور نكن
وقتى شرحبيل به شهر در آمد مردم به استقبالش رفته او را گرامى داشتند .
و چون به دربار معاويه در آمد معاويه پس از حمد و ثناى خدا چنين گفت : شرحبيل ! جرير بن عبد اللَّه ما را دعوت مىكند كه با على بيعت كنيم و على بهترين فرد ملت بود ( 1 ) اگر عثمان بن عفان را نكشته بود . من به انتظار نظر و تصميم تو ماندهام ، و من يكتن هستم از مردم شام ، با هر چه موافقت نمايند موافقت مىكنم و با هر چه مخالفت نمايند مخالفت مىنمايم . شرحبيل گفت : مىروم و مطالعه و فكر مىكنم .
و بيرون رفت . آن چند نفر كه بتوطئهء معاويه از پيش آماده بودند با او ملاقات كردند و همداستان به او گفتند كه على عثمان بن عفان را كشته است . او خشمناك از خانه آهنگ معاويه كرد و گفت : معاويه ! مردم همداستانند كه على عثمان را كشته است . به خدا اگر با او بيعت كردى ترا يا از شام بيرون خواهيم كرد يا خواهيم كشت . معاويه گفت : من بر خلاف تصميم و نظرتان عمل نمىكنم و من يك نفر از شما شاميان بيش نيستم . گفت : بنابراين ، اين مرد را - يعنى جرير بن عبد اللَّه را - برگردان پيش رفيقش . معاويه پى برد كه شرحبيل تصميم به جنگيدن با مردم
هامش
( 1 ) اين حرف آن مردك با فحشهائى كه به حضرتش داده و ناسزاهائى كه در نامه هايش نوشته - و پاره اى از آن را آورديم - جور در مىآيد ؟ ! اين را مىگويند نفاق و دوروئى ، و منافق اين طور دورو مىشود و دو زبان !