شهرهاى شام و از شهر حمص شروع كرد و در نطقى براى مردمش چنين گفت :
مردم ! على ، عثمان بن عفان را كشته است . جماعتى از كارش خشمگين گشتهاند و او آنان را كشته است و ديگران گريختهاند و او بر كشور مسلط گشته و جز شام منطقه اى از تسلطش خارج نمانده است ، و او شمشيرش را بر دوش گرفته و به كام جنگهاى مرگبار فرو رفته و به زودى به سراغ شما خواهد آمد يا خدا حادثه اى پيش خواهد آورد . ضمنا كسى را جز معاويه پيدا نمىكنيم كه از عهدهء دفع خطر او بر آيد . بنابر اين جديت نمائيد و به پا خيزيد . مردم با او موافقت كردند به استثناى مردم زاهد و پارساى حمص كه بر خاسته به او گفتند : من از خانه و مزار و مساجدمان پا فراتر نمىنهيم . تو خود دانى . شرحبيل بنا كرد به تحريك كردن اهالى شهرهاى شام تا همهء شهرها را زير پا گذاشت و به هر جا مىرسيد با او موافقت و همراهى مىكردند . نجاشى بن حارث - كه دوست وى بود - اين اشعار را برايش فرستاد :
شرحبيل ! تو به خاطر دين از ما جدائى نگرفتى
، بلكه به خاطر كينه اى كه از « جرير » در دل داشتى
و به خاطر نزاعى كه ميان سعد بن ابى وقاص و او در گرفت
چنين كردى و اكنون مثل چوپان بى رمه گشته اى
آيا دربارهء حادثه اى كه به هنگام وقوعش حضور نداشته اى
و همهء خردمندان در قضاوتش درماندهاند از روى حدس قضاوت مىكنى
آن هم با استناد به گفتهء جمعى كه نه مجتهد و حاكمند و
نه شاهد آنچه به تو تلقين كردهاند بوده اند
حرف كسانى كه حضور نداشتهاند و هر چه دلشان خواسته گفته اند
و ندانسته و از روى بى اطلاعى تهمتى زدهاند چه ارزشى دارد !
اين حقيقت را نديده مىگيرى كه مردم با على پيمان
بيعت بستهاند آن هم از روى رضا و رغبت و شادمانى
با كسى بيعت كردهاند كه اگر بخواهند كسى چون او بيابند
تا به وى اقتدا نمايند هرگز نخواهند يافت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٢