تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
و تو از اين جريان در امانى چون گناهى تا كنون از تو سر نزده بنابراين به راه خويش ادامه بده و دست بكارى نزن كه از عواقبش بر تو نگرانيم و شتاب مورز چون شتاب در اتخاذ تصميم و كارى كه به تو مىگويند بد فرجام است و چون كسى نباش كه با سرعت به كار بد فرجامى دست مىزند و خود را به كام بلاها در مىاندازد پسر هند دربارهء حق سخنى به افترا گفته ولى خدا در دل على بزرگتر از اينها است على دربارهء عثمان بن عفان كمترين لغزشى ننموده و نه دستور كارى عليه او داده و نه تحريك كرده و نه كشته است هيچ كارى جز اين كه در خانهء خويش بنشيند نكرد و نشسته بود تا آن زمان كه عثمان در خانه اش به كشتن رفت هر كه حرفى جز اين بزند حرفى به افترا و بهتان زده و مسؤوليت بهتان زدن و افترا بستن را براى خود خريده است على ، وصى پيامبر خدا است و او را از ميان خاندانش برگزيده و جنگى سوار شمارهء يك پيامبر ( ص ) و ضرب المثل رزماورى و دلاورى شرحبيل چون اين نامه را بخواند يكه خورد و به فكر فرو رفت و گفت : اين راهنمائى خيرخواهانه اى است براى من كه دين و دنيايم را تأمين مىنمايد . نه به خدا ، تا وقتى دربارهء اين كار ترديد و شك دارم و درست برايم روشن نشده عجله نخواهم كرد . اما آن جماعت توطئه چيدند و معاويه بدسيسه عده اى را مىفرستاد به خانه اش و دسته دسته مىرفتند و مىآمدند و از اهميت قتل عثمان و سنگينى گناه آن كار برايش داستان مىنمودند و على را متهم به قتلش مىكردند و شهادتهاى دروغ مىدادند و نامه‌هاى جعلى بر مىخواندند تا نظرش را بر گرداندند و عزمش را جزم كردند . خبر به خويشاوندان و قبيلهء وى رسيد . پسر خواهرى داشت كه با على بن ابيطالب همرأى بود و با او بيعت كرده و از جمله شاميانى بود كه به اردوى على ( ع ) پيوسته بودند و مردى زاهد و پارسا بود . وى اين ابيات