و ملاقات نخواهم كرد . ( 1 )
حاكم نيشابورى به اين عبارت نوشته است : ابو ايوب پيش معاويه رفته تقاضائى كرد ، بدروئى ديد ، و مورد احترام و استقبال قرار نگرفت . ابو ايوب گفت : پيامبر خدا ( ص ) براى ما پيشگوئى كرد كه پس از او دچار تبعيض اقتصادى خواهيم گشت . معاويه پرسيد : چه دستورى بشما داد ؟ جوابداد : بما دستور داد صبر و مقاومت كنيم تا به كنار حوض بديدارش نائل آئيم . گفت : بنابر اين صبر كنيد . ابو ايوب بخشم آمده قسم ياد كرد كه هرگز با او همصحبت نشود . ( 2 )
ابو بكر در يكى از نشستهاى معاويه حضور يافت . معاويه به او گفت :
براى ما حديث بخوان . گفت : از پيامبر خدا ( ص ) چنين شنيدم كه خلافت سى سال خواهد بود آنگاه سلطنت مىآيد . عبد الرحمن بن ابى بكرة مىگويد : من همراه پدرم بودم . به دستور معاويه به ناگهان مأموران بر پس گردن ما زده ما را از دربارش بيرون كردند . ( 3 )
ماهيت معاويه و درون ناپاكش را از روى آنچه ابن به كار در « موفقيات » از مدائنى نقل كرده بهتر مىشناسيم : مطرف بن مغيرة بن شعبهء ثقفى ميگويد : با پدرم - مغيرة بن شعبه - به نزد معاويه اعزام شديم . پدرم ميرفت پيش او و صحبت ميكرد و بعد بر مىگشت پيش من و از خردمندى و خوش رفتارى معاويه برايم داستان مىكرد . تا شبى آمد و از خوردن شام خوددارى كرد . و ديدم غمزده است . ساعتى منتظر ماندم . فكر كردم پيشامد بدى براى ما و در مورد كار دولتى پدرم رخ داده است . به همين جهت از او پرسيدم : چه شده كه امشب غمگينى ؟
گفت : پسر جان ! من از پيش ناپاكترين آدمها مىآيم . پرسيدم : چطور ؟ گفت :
در حالى كه با معاويه جلسهء خصوصى و محرمانه داشتيم به او گفتم : تو اى امير المؤمنين اكنون به اين مقام بلند رسيده اى . چه مىشد اگر دادگرى مىكردى و دائرهء احسانت را وسعت مىدادى ، زيرا تو ديگر پير شده اى . چه مىشد اگر
هامش
( 1 ) تاريخ ابن عساكر 5 / 42 .
( 2 ) الخصائص الكبرى 2 / 150 .
( 3 ) ابن سعد ثبت كرده است ، رك : النصائح الكافيه 159 .