را پسنديدى و برگزيدى ، و بجاى مجاورت خاتم پيامبران مجاور « خورنق » و « حيره » شدى .
پيش از آن نيز دو جانشين رسول خدا ( ص ) را در دورهء حكومتشان بباد انتقاد گرفتى و از ياريشان خوددارى نمودى و ديگران را عليه آنها برانگيختى و از بيعت با آنها خوددارى ورزيدى و در پى حكومتى برآمدى كه خداى تعالى ترا شايسته و درخور آن نديده است و خواستى به مقامى بالا روى كه ياراى رسيدنش را ندارى و راهش لغزان و دشوار است و ادعاى چيزى را كردى كه در راه تحققش كسى ترا كمك ننمود . بجان خودم اگر در آن وقت به خلافت دست يافته بودى جز اين كه آشوب و خرابى ببار آورى كارى از پيش نمىبردى و نتيجه اى از تصدى تو جز اين حاصل نمىشد كه جامعه به پراكندگى و ارتداد رود ، زيرا تو بلند رأى خود خواه و مغرورى هستى كه زبان و شمشيرت را بر سر مردم دراز كرده اى .
اكنون من در ميان جمعى از مهاجران و انصار به جنگ تو روانم در ميان مردانى كه شمشير شامى بدست دارند و نيزههاى قحطانى تا ترا به قضاى الهى در آورند . بنابراين ، به حال خودت و به مصلحت مسلمانان بينديش و قاتلان عثمان را به من تحويل بده ، زيرا آنها دوستان صميمى و همراهان نزديك تو هستند . اگر حاضر به اين كار نشده و همچنان راه لجاج و ادامهء گمراهى را پيش گيرى بايد بدانى كه اين آيه درست دربارهء تو و عراقيانى كه همراه تو هستند نازل گشته است : خدا مدينه اى را مثل مىزند كه در امان و آرامش بود و روزيش به فراوانى از هر جا در مىرسيد ، و سپس نعمتهاى خدا را نا سپاس گشت ، در نتيجه خدا به گرسنگى و بيمناكى در انداختش به علت آنچه انجام مىدادند . »
و « اگر رو از موافقت بر تافتى به گمراهيت بيفزا . زيرا ديرى است كه عقلت سست گشته و به خودت اميد چيزهائى مىدهى كه حق تو نيست و با كسانى كه برتر از تو هستند راه كج خلقى گرفته اى و بالاخره آنها پيروز گشتهاند و نصيب تو چيزى جز مسؤوليت كارهاى نادرستت نشد . »
و « اين افسانه هايت را بگذار كنار و حرفهايت را ول كن و دست بردار از حرف ساختن از زبان رسول خدا ( ص ) و نسبت دادن حرفهائى كه نزده به او و دروغ
الغدير ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٣١