« خدا مزد مرا بر عهدهء شما اين قرار داده كه خاندانم را دوست بداريد ، و فرداى رستخيز از شما در اين باره باز پرسى خواهم كرد . »
در شرح صحنهء رستاخيز مىفرمايد كه فرمان خواهد آمد كه « نگهداريدشان ، چون بايد دربارهء ولايت على از آنان بازپرسى به عمل آيد . »
« من و خاندانم درختى هستيم در بهشت كه شاخسارانش در دنيا آويخته است ، به همين سبب هر كه به ما آويزد راه به پروردگارش برد » .
در حالى كه چادرى برپا كرده و على و فاطمه و حسن و حسين ( ع ) در آن بودند :
« مسلمانان ! من با هر كه با اين خيمه نشينان آشتى باشد آشتىام ، و با هر كه با آنان در جنگ باشد در جنگم . دوستدار كسى هستم كه دوستدارشان باشد . جز نيكبخت پاك سرشت و پاكزاد دوستشان نمىدارد و جز بدبخت ناپاكزاد دشمنشان نمىدارد . »
« در دورهء قيامت چون خدا نسلهاى پيشين و آينده را گرد آورد و صراط بر پل دوزخ نهد هيچكس از آن در نگذرد مگر گواهى برائتى بر ولايت على بن ابيطالب همراه داشته باشد » .
اينها چهل حديث بود از پيامبر عظيم الشأن ما و بهرى از بحر بيكران فرمايشاتش دربارهء ولايت و دوستى على ( ع ) و دشمنى با او . اكنون مىپرسيم : كدام صحابى عادل و نيكروى كه فيض ديدار و شاگردى پيامبر مهربان را درك كرده و گفتار دلنوازش را شنيده و مولاى متقيان ( ع ) را ديده و شناخته باشد و دانسته كه آن وصف و تعريف به تمام معنى بر وجودش صدق مىنمايد و بر پيكر شخصيت والايش راست مىآيد - مىگويم كدام صحابى عادل و نيكروى پس از اينها ممكن است روى از مولاى متقيان ( ع ) برتابد و راهى جز راهش پيشه سازد و با او دشمنى ورزد و بدخواهش شود و عليه او توطئه و قيام مسلحانه كند و تا مىتواند و به صداى گوشخراش او را دشنام دهد و بر گبار تهمت و افترا ببندد ؟ ! حتى يك مسلمان عادى همچنين كار نمىكند ، مسلمانى كه جز اندكى از دين و دينشناسى بهره نداشته باشد .
اين ، كار كسى است كه تعصب چشم عقلش را كور كرده و بصيرت از او سلب نموده و او را به منجلاب شهوترانى و هوسبازى و بيهوده كارى در انداخته باشد . و آن تيره بخت مفلوك كسى جز پسر ابو سفيان نيست . اين موجود پليد
الغدير ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٥