تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
ثابت و مسلم ميشمردند و سنتى كه با شوق و ذوق بايد پيروى كرد به طورى كه وقتى عمر بن عبد العزيز به منظورهاى سياسى يا ندابير مصلحتى آن را منع و غدغن كرد عامهء مردم پنداشتند گناهى بزرگ مرتكب گشته و بدعتى نو نهاده است . آنچه از سخن مسعودى در « مروج الذهب » ( 1 ) و يعقوبى در تاريخش ( 2 ) و ابن اثير در « الكامل » ( 3 ) و سيوطى در « تاريخ الخلفا » ( 4 ) و ديگر مورخان بر مىآيد اين است كه عمر بن عبد العزيز فقط لعنت كردن على ( ع ) را در خطبه از فراز منبر قدغن كرده است و به استاندارانش نوشته و گفته بجاى آن بگويند : ربنا اغفر لنا و لاخوانا الذين سبقونا بالايمان . . . تا آخر آيه . يا به گفتهء بعضى بگويند : ان اللَّه يأمر بالعدل و الاحسان . . . تا آخر آيه . يا به گفتهء برخى : هر دو آيه را بخوانند . و مردم در خطبه آن آيات را خوانده‌اند . اما اين كه به طور كلى از دشنام دادن به امير المؤمنين على ( ع ) منع كرده و مرتكب آن را مجازات نموده باشد معلوم نيست و در تاريخ اثرى از آن مشهود نمىباشد . در صفحات تاريخ هست كه عمر بن عبد العزيز كسانى را كه به عثمان يا معاويه دشنام داده‌اند تازيانه زده و كيفر داده است ( 5 ) ، اما از اين كه كسى را به جرم دشنام دادن به امير المؤمنين على ( ع ) تازيانه زده باشد خبرى نيست . از مقامى كه امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) در خلافت پر عظمت الهى دارد از سوابق درخشانش در تثبيت اسلام و دفاع از آن ، از دادگسترى و انصاف و نيكرويش ، از اين كه احكام و سنن دين را بر قرار داشته و در جنبش تبليغاتى و دعوت بسوى خداى يگانه و پيامبرش و دين پاكش چه نقش عمده اى ايفا كرده و در اين راه چه كوششها و فداكارىها نموده تا به رحمت ايزدى پيوسته ، از همهء اينها بگذريم فضائل و افتخاراتش را ، آيات كريمه اى را كه در حقش فرود آمده ، و
هامش
( 1 ) . 2 / 167 . ( 2 ) . 3 / 48 . ( 3 ) . 7 / 17 . ( 4 ) ص 161 . ( 5 ) « الصارم المسلول » ابن تيميه 272 .