تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
كرد حديثى از پيامبر خدا ( ص ) شنيده و مصداقش همين است كه او مىگويد . در جلد هفتم كارش را شرح داديم . خانواده و دار و دسته و آزادشدگانش را جمع كرد و به آنها گفت : « مبادا يكى از شما يزيد را خلع كند يا در كار خلع و مخالفتش شركت كند كه با او قطع علاقه خواهم كرد » يا چنان كه بخارى نوشته گفت : « هر كدام از شما كه اطلاع پيدا كنم يزيد را خلع كرده و براى خلع و سقوطش بيعت نموده ، حتما با او قطع علاقه خواهم كرد . » وفادارى خويش را به پيمان بيعت با يزيد مستند كرد به حديثى كه به ادعاى خودش از پيامبر ( ص ) شنيده كه « پيمانشكن روز قيامت برايش پرچمى مىافرازند و مىگويند اين پيمانشكنى فلانى است ! » و ندانسته يا خود را به نفهمى زده كه اولا بيعت با يزيد پيمان صحيح و شرعى نيست و اطلاق لفظ بيعت و پيمان بر آن درست نمىباشد چون بنا به اتفاق امت پيمان بيعت با فاسق بسته نمىشود ، ثانيا با ظهور فسق و بىدينى از يزيد - به فرض كه بيعتش صحيح باشد كه نيست - پيمان بيعتش گسسته و خلعش واجب خواهد بود نه اينكه خلع كننده اش بيعت شكن و پيمان شكن ناميده شود ! اساسا با يزيد خدا نشناس كه احكام خدا را زير پا مىگذارد نمىتوان پيمان بيعت بست . پيمانى كه در عين حال با خدا و پيامبر ( ص ) بسته مىشود ! وانگهى بيعت ، پيمانى اختيارى و آزادانه است نه عقدى تحميلى و اجبارى ، در حالى كه آنچه بيعت يزيد خوانده‌اند اقرارى است كه به زور شمشير و با تطميع و تهديد گرفته شده و آنان كه يزيد را ميشناختند از بيعتش خوددارى ورزيدند ، و تنها نفع طلبان و شهوت پرستان يا كسانى كه قبلا او را درست نمىشناختند اظهار بيعت نمودند ، و همين كه پى به ماهيتش بردند براى نجات دين و ايمان خويش خلعش را اعلام كردند . خود پسر عمر از كسانى بود كه ابتدا حاضر به بيعت با يزيد نشد ( 1 ) ، اما وقتى يكصد هزار رشوهء يزيد زير دندانش مزه انداخت اصول و واقعيات را نديده گرفت و دگرگونه جلوه داد . ابتدا در مخالفت با بيعت يزيد به عنوان وليعهد معاويه به اصول اعتقادى و سياسى اسلام تكيه مىكرد و مىگفت : « اين خلافت ( يعنى
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة 1 / 143 + تاريخ طبرى 6 / 170 + تاريخ ابن كثير 8 / 79 + لسان الميزان 6 / 293 .