تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
آرى ، آن ستمديده و مظلوم آن نور ديدهء پيامبر ( ص ) را با تقرير بيعت يزيد و پشتيبانى از حكومتش ، يارى كرد ! با يزيد بيعت كرد و پنداشت بيعتى بر حق و درست كرده است و چندان بر پيمان بيعتش وفادار ماند و اصرار ورزيد كه حتى وقتى هيئت نمايندگى مردم مدينه از شام برگشت و زشتكارى و خيانت و فساد و بىدينى يزيد را به خلق اعلام نمود سر از اطاعتش نپيچيد و وفادار ماند . آرى ، حتى هنگامى كه اعلام داشتند : « ما از نزد كسى مىآئيم كه دين ندارد ، شراب مىخورد ، ساز مىزند ، در حضورش كنيزان مىنوازند ، سگبازى مىكند ، و با اوباش همنشينى مىنمايد . ما شما را شاهد مىگيريم كه او را از حكومت خلع و بر كنار كرده‌ايم . » در نتيجه ، مردم از ايشان پيروى و يزيد را خلع كردند . ( 1 ) ابن فليح مىگويد : ابو عمرو بن حفص به نمايندگى ( مردم مدينه ) نزد يزيد رفت . يزيد او را گرامى داشت و هداياى نيكو به او داد . چون به مدينه باز گشت به كنار منبر ايستاد - و مردى پاكدامن و صالح و مورد خشنودى مردم بود - و چنين نطق كرد : آيا مورد محبت قرار نگرفته‌ام ؟ آيا مرا گرامى نداشت ؟ به خدا قسم ديدم يزيد بن معاويه از سر مستى نماز را ترك مىكند . در نتيجه ، مردم در مدينه متفقا بركنارى يزيد را از حكومت اعلام نمودند . ( 2 ) مسور بن مخرمهء صحابى عضو هيئت نمايندگىيى بود كه مردم مدينه نزد يزيد فرستاده بودند . چون به مدينه برگشت اعلام كرد و شهادت داد كه يزيد فاسق و شرابخوار است . به يزيد گزارش دادند . به استاندارش دستور داد مسور بن - مخرمه را حد بزند . ابو حرة در اين باره چنين سرود : شراب صبوحى مشكين بو را ابو خالد ( يزيد ) مىنوشد و حد را به مسور مىزنند ؟ ! ( 3 ) پسر عمر براى مقابله با اصحاب و مردم مدينه كه يزيد را متفقا خلع كردند ، ادعا
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 7 / 4 + انساب الاشراف 5 / 31 + فتح البارى 13 / 59 - روايت تاريخى به طور كامل خواهد آمد . ( 2 ) تاريخ ابن عساكر 7 / 280 ( 3 ) انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 31 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 62 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)