تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
بودند مورد نكوهش و عتاب قرار داده به آنها متذكر شد كه « از شما تعجب مىكنم چگونه به خود اجازه داديد و روا شمرديد كه چنين اظهاراتى بنمائيد و از على بخواهيد خلافت را به شورا واگذارد ؟ ! در حالى كه به خوبى مىدانيد با او مهاجران و انصار و مردم حجاز و عراق بيعت كرده‌اند و موافقانش بهتر و برتر از مخالفانش هستند و هر كه با او بيعت كرده بهتر از آن كه با وى بيعت ننموده ، و شورا جاى معاويه نيست معاويه اى كه از آزاد شدگان فتح مكه و همانهاست كه تصدى خلافت بر ايشان روا نيست ، و او و پدرش از سران قبائل مشرك مهاجم ( احزاب ) بودند . » بر اثر تذكر وى ، از اين كه بنمايندگى معاويه به خدمت على ( ع ) رفته و چنان پيشنهادى كرده بودند پشيمان گشته در حضورش توبه نمودند . ( 1 ) صعصعة بن صوحان به معاويه مىگويد : « تو آزاد شده اى پسر آزاد شدهء فتح مكه بيش نيستى كه پيامبر ( ص ) شما را آزاد ساخت . بنابر اين ، چگونه تصدى خلافت براى اسير آزاد شدهء فتح مكه روا است ؟ ! » ( 2 ) بنابر اين ، چگونه روا است كه معاويه - آزاد شدهء پسر آزاد شدهء فتح مكه - به خلافت بنشيند ؟ ! و عقيده و نظر و كار پسر عمر كه با چنين موجودى به خلافت بيعت نموده چه ارزش و اعتبارى دارد ؟ ! به چه مجوزى با او بيعت كرده است ؟ ! آيا دليلى جز دشمنى با سرور خاندان پيامبر اكرم ( ص ) با مولاى متقيان و امير مؤمنان على عليه السلام داشته است ؟ !

اجماع و اتفاق عمومى بر بيعت يزيد !

وانگهى اگر پسر عمر به بهانهء اجماع و اتفاق عمومى بر بيعت با يزيد ، با اين موجود پليد به خلافت بيعت كرده ، اين اجماع و اتفاق عمومى كجا صورت گرفته است ؟ ! كجا همهء صلحاى امت و رجال دين با يزيدى بيعت كرده‌اند كه اصحاب و تابعين محكومش ساخته‌اند و به شهوترانى و هوسبازى و ميگسارى و كثافتكارى معروف است و چنان كه شاعر معاصر استاد بولس سلامه در چكامهء
هامش
( 1 ) - استيعاب ، شرح حال عبد الرحمن بن غنم اشعرى 2 / 402 + اسد الغابه 3 / 318 . ( 2 ) - مروج الذهب 1 / 78 ، سخنش به تمامى در همين جلد خواهد آمد .