تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
و براى پسر عمر تكليف شرعى درست كرده كه با ابو بكر بيعت كند و ترديدى به خود راه ندهد و تأخيرى ننمايد ، آن وقت اجماع و اتفاق توده عظيمى از مهاجران و انصار و شخصيتهاى برجستهء كشور و نمايندگان توده‌هاى استانها به بهانهء تخلف عدهء انگشت شمارى « اختلاف و تشتت » به شمار رفت و براى پسر عمر واجب ساخت كه از بيعت خوددارى نمايد و ناظر صحنه و بر كنار و بلا تكليف بماند ؟ ! كاش پسر عمر اگر نمىخواست در مورد خلافت تن به حكم قرآن و سنت بدهد ، تسليم نظر و عقيدهء پدرش مىشد . از پدرش شنيده بود كه « اين حكومت تا يكتن از مجاهدان بدر زنده باشد ، متعلق به ايشان است و بعد متعلق به مجاهدان احد ، سپس متعلق به فلان و فلان ، و هيچ اسير آزاد شده اى يا پسرش يا كسانى كه در فتح مكه مسلمان شده‌اند ، به هيچوجه حقى در تصدى آن ندارد » ( 1 ) و نيز شنيده بود كه مىگويد : « با هم اختلاف پيدا نكنيد ، چون اگر اختلاف پيدا كنيد معاويه از شام و عبد اللَّه بن ابى ربيعه از يمن بر سر شما مىتازند ، آن وقت هيچ امتياز و فضيلتى براى پيشاهنگى شما در اسلام قائل نمىشوند ، و مسلم است كه تصدى حكومت براى آزاد شدگان فتح مكه يا پسرانشان روا و به مصلحت نيست . » ( 2 ) به نظر مىرسد اين عقيده مورد اتفاق پيشينيان و نسل اول امت اسلام بوده است ، و مولا امير المؤمنين على ( ع ) در نامه اى به معاويه به همين اصل مسلم و عقيدهء اجماعى استناد فرموده است : « توجه داشته باش كه تو از آزاد شدگان فتح مكه اى همانها كه تصدى خلافت را روا نيستند و پيمان امامت با آنها بسته نمىشود و به عضويت شورا در نمىآيند » ( 3 ) و ابن عباس همان را در نامه به معاويه متذكر مىشود : « تو را چه به آوردن اسم خلافت ! تو آزاد شده اى پسر آزاد شدهء فتح مكه اى و خلافت حق مهاجران نخستين و پيشاهنگ است و آزاد شدگان فتح مكه به هيچوجه
هامش
( 1 ) - طبقات ابن سعد 3 / 248 + فتح البارى 13 / 176 + اسد الغابه 4 / 387 . ( 2 ) - اصابه 2 / 305 . ( 3 ) - الامامة و السياسة 71 + عقد الفريد 2 / 233 ، و در چاپى 2 / 284 + نهج البلاغه 2 / 5 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 248 و 3 / 300 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 57 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)