و ذرهاى در آن حق ندارند » ( 1 ) و به او مىگويد : « حلافت فقط در صلاحيت كسانى است كه عضو شورا بودهاند ، تو را چه به خلافت ! تو از اسيران آزاد شدهء دولت اسلامى و پسر فرماندهء قبائل مشرك مهاجم و پسر زنى كه جگر شهيدان بدر را خورده است » همو به ابو موسى اشعرى مىگويد : « معاويه هيچ خصلتى كه او را شايستهء تصدى خلافت سازد ندارد . توجه داشته باش اى ابو موسى كه معاويه آزاد شدهء دولت اسلام است و پدرش فرماندهء قبائل مشرك مهاجم ، و او مىخواهد بدون موافقت شورا و گرفتن بيعت به خلافت دست يابد . » ( 2 )
در نامه اى هم كه مسور بن مخرمه ( 3 ) به معاويه نوشته به همين اصل استناد گشته است : « تو سخت در خطائى . در اين كه چه كسانى ممكن است از تو پشتيبانى كنند اشتباه كرده و عوضى گرفته اى . دست به سوى چيزى كه از تو بسيار بدور است برآورده اى تو را چه به خلافت اى معاويه ! تو آزاد شدهء فتح مكه اى و پدرت از قبائل مشرك مهاجم . دست از ما بدار ، زيرا در ميان ما هيچ طرفدار و پشتيبانى ندارى » ( 4 )
سغته بن عريض - صحابى - در مناظره اى كه با معاويه داشته به او مىگويد :
« فرزند پيامبر خدا ( ص ) را از خلافت باز داشتى . تو را كه آزاد شدهء پسر آزاد شدهء فتح مكه اى چه به خلافت ! . . . » ( 5 )
عبد الرحمن بن غنم اشعرى - صحابى ( 6 ) - ابو هريره و ابو دردا را در « حمص » پس از آن كه به عنوان سفراى معاويه از حضور على ( ع ) باز گشته
هامش
( 1 ) - الامامة و السياسة 1 / 85 ، و در چاپى 1 / 97 + شرح ابن ابى الحديد 2 / 289 .
( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد 1 / 195
( 3 ) - در كتاب صفين ص 70 اين نامه به عبد اللَّه بن عمر نسبت داده شده و اين اشتباه است و ابياتى كه يكى از انصار همراه نامه نوشته دليل بر اين است كه از عبد اللَّه بن عمر نيست .
( 4 ) - الامامة و السياسة 1 / 75 ، و در چاپى 1 / 85 .
( 5 ) - انشاء اللَّه به تمامى خواهد آمد .
( 6 ) - ابو عمر در استيعاب در باره اش مىگويد : از دينشناسترين افراد شام بود . عموم تابعين شام را وى فقه و دين آموخته ، و مقام و شكوهى تمام داشته است .