تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
يا توجه ندارد كه عائشه ادعاى خليفه بودن معاويه را رد كرده است ، و چون خبر به او مىرسد مىگويد : تعجب مىكنم از عائشه كه مىپندارد من مقامى را احراز كرده‌ام كه شايستگى و صلاحيتش را ندارم و آنچه را به دست آورده‌ام حق من نيست . او را چه به اين كار . خدا از سر تقصيرش بگذرد . بر سر اين حكومت ، پدر اين كه اينجا نشسته با من كشمكش داشت و خدا آن را از او بازداشته به من داد . حسن بن على به او گفت : مگر آن تعجب دارد اى معاويه ! گفت : آرى به خدا . فرمود : چيزى را برايت يادآور شوم كه عجيبتر از آن است ؟ پرسيد : چيست ؟ فرمود : اين كه تو در صدر مجلس نشسته اى و من پائين توام ! ( 1 ) بدينسان ملاحظه مىشود اصحاب بزرگى كه نام برديم ، در مدينه با او مخالفت داشتند . و به او اعتراض و پرخاش مىنمودند . و از او حرفهاى زننده شنيده و اهانت و سختى ديدند و شاهد بدعتهايش بودند و خلافكارىها و جناياتى كه تا روزگاران ننگش بر او خواهد بود و مىديدند كه چه ستمها بر امت اسلام و بر رجال پاكدامن و عاليقدر روا مىدارد از اهانت و كتك و دشنام گرفته تا حبس و شكنجه و قتل ، ستمهائى كه هرگز بخشوده نخواهد گشت - و منزه است خدا از اين كه جنايات معاويه را در حق امت اسلام و خدمتگزارانش ببخشايد - بگذار عمر بن عبد العزيز در خواب ببيند كه گناهان معاويه بخشيده شده است ! ( 2 ) اصحاب صالح پيامبر ( ص ) بسبب بدعتها و جنايات معاويه و نيز بخاطر راهنمائىهاى حكيمانهء پيامبر ( ص ) با او مخالفت و مبارزه داشتند . چه ، مىدانستند كه حضرتش او را لعنت فرستاده و محكوم گردانيده است و به اصحابش دستور داده عليه او بجنگند و دار و دسته اش را بيدادگر و تجاوز كار مسلح داخلى خوانده و فرمود : « هر گاه معاويه را بر سر منبرم ديديد بكشيدش » ( 3 )
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 5 . ( 2 ) - در جلد نهم به شرح آمد و شايد دوباره بيايد . ( 3 ) - كنوز الدقائق ، مناوى 10 - روايتش را ابن عدى از ابو سعيد ، و عقيلى از طريق حسن ، و سفيان بن محمد از طريق جابر و ديگران نقل كرده‌اند ، و انشاء اللَّه در بارهء سند آن حق سخن ادا خواهيم كرد .