تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
مورد اتفاق عمومى و موافقت اجماعى قرار داشته است ! او اعتنائى به واقعيات ندارد و نمىبيند مثلا سعد بن ابن وقاص - از ده نفرى كه ادعا مىشود مژدهء بهشت يافته‌اند و از اعضاى شوراى شش نفره - از بيعت با معاويه خوددارى ورزيده و مخالف حكومتش بوده است . روزى كه نزد معاويه رفته به او مىگويد : سلام بر تو اى شاه ! مىپرسد : غير از اين نمىشد بگوئى ؟ ! شما مؤمنين هستيد و من اميرتان ! سعد بن ابى وقاص مىگويد : آرى در صورتى كه ما ترا امير و زمامدار خويش ساخته بوديم . يا بروايتى ديگر : ما مؤمنين هستيم اما ترا به اميرى و زمامدارى نگماشته‌ايم . معاويه مىگويد : مبادا كسى بگويد سعد از قبيلهء قريش نيست كه اگر بگويد او را چنين و چنان خواهم كرد ، چون سعد از شاخهء ميانهء قريش است و ثابت النسب ( 1 ) نمىبيند ابن عباس مخالف حكومت معاويه بوده و به او پرخاش و مشروعيت حكومتش را نفى كرده است . عبيد اللَّه بن عبد اللَّه مدينى مىگويد : « معاويه به حج رفته از مدينه عبور كرد . جلسه اى ترتيب داد كه سعد بن ابى وقاص و عبد اللَّه بن عمر و عبد اللَّه بن عباس در آن شركت داشتند . رو به عبد اللَّه بن عباس گردانيد كه تو حق ما را از باطل ديگران باز نمىشناسى و به همين سبب عليه ما بوده و با ما نبوده اى ، در حالى كه من پسر عموى عثمانم كه به ناحق كشته شده و از ديگران بتصدى حكومت ذيحقترم . ابن عباس در جوابش گفت : خدايا ! اگر چنين چيزى مىبود اين - اشاره به عبد اللَّه بن عمر - ذيحقتر از تو بتصدى حكومت بود چون پدرش پيش از پسر عمويت كشته شده است . معاويه گفت : اين دو مثل هم نيستند ، زيرا پدر اين را مشركان كشتند و پسر عموى مرا مسلمانان . ابن عباس گفت : به خدا قسم اين كه مسلمانان او را كشته‌اند ترا از حق تصدى بيشتر دور مىسازد و استدلالت را قاطعتر مىكوبد و رد مىنمايد . در نتيجهء آن سخن ، معاويه دست از او برداشت . » ( 2 )
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر 5 / 251 و 6 / 106 . ( 2 ) - تاريخ ابن عساكر 6 / 107 .