است . و بنا كرد به شفاعت در كار پسر عمر ، زيرا پسر همسرش بود . امير المؤمنين ( ع ) تقاضاى دخترش ام كلثوم را پذيرفت و از تعقيب پسر عمر دست برداشت و دستور داد :
او را به حال خود وا گذاريد » . ( 1 )
بيائيد مسلمانان از پسر عمر بپرسيم : مگر تو با ابو بكر به هنگامى كه مردم متفقا با او موافقت ننموده بودند بيعت نكردى و در حالى كه بيعت ابو بكر - چنان كه در جلد هفتم به شرح آورديم - با دو نفر يا پنج نفر بيشتر صورت نگرفته بود و اختلاف به شدت برقرار بود و بيعت همان چند نفر با ابو بكر بود كه صفوف امت را پراكند و تا به امروز در پراكندگى و تشتت نگهداشته است و خودت از نزديك شاهد آن اختلاف و نتايج شومش بودى و مىديدى كه موافقت بعدى دستههاى مردم در بعضى موارد با تهديد صورت گرفت و در برخى با تطميع ، و توطئه اى بود كه تنى چند جاه طلب شبانه ترتيب دادند و با عمليات رسوا و نكبتبارى عملى شد كه در جلد هفتم به آن اشاره رفت و در حالى صورت گرفت كه دل جمعى از مردان پاكدامن و ديندار از آن حاكم و حكومت مالامال نفرت بود و خود حاكم مىدانست استحقاق على ( ع ) و نقشش در خلافت بسان نقشى است كه محور آسيا در آن دارد و منزلتش چندان و الا كه الهام خير آميز اداره و حكومت از بلند شخصيتش در مىرسد و هيچكس را ياراى وصول به اوجش نيست ؟ !
با پدرش - عمر بن خطاب - هم در حالى بيعت كرد كه ابو بكر او را به حكومت تعيين نموده بود و اثرى از اجماع امت يا اتفاق مسلمانان در آن نبود . تعيينى شگفت ! هنوز زنده است با بستن پيمان حكومت براى ديگرى پس از وفاتش از آن كناره مىجويد و حكومت را به چنگالى خشن مىسپارد و به كسى كه سخن به تندى مىگويد و ناراهوار است و در كار حكومت بسيار مىلغزد و پياپى عذر مىخواهد و از اشتباهاتش پوزش مىطلبد ( 2 ) . در حالى كه مردم از انتصاب وى به حكومت سخت ناراضىاند و معترض و ناراحت ، و به ابو بكر پرخاش مىنمايند كه « جواب پروردگارت را چه خواهى داد كه خشن سنگدلى را به حكومت بر
هامش
( 1 ) - جواهر الاخبار ، صعدى ، چاپشده در حاشيهء كتاب « بحر الزخار » 5 / 71 .
( 2 ) - اقتباسى است از فرمايشات مولاى متقيان در نطق « شقشقيه » - رك : غدير ، 7 .