نظرى كه پسر عمر به عثمان داده از نظريات نابخردانه و سست و تباه او است ، زيرا نفهميده كه « باب شدن » در صورتى هم كه عثمان كناره گيرى نكند در مورد كشتن او رخ خواهد داد ، و اگر عثمان از ترس باب شدن خلع زمامدار از كناره گيرى خوددارى نمايد و كار به كشتنش بيانجامد چيزى بدتر از خلع زمامدار باب خواهد شد و آن كشتن زمامدار است ! و كشتن بدتر از خلع است ! و اگر مسأله عبارت باشد از پرهيز از آنچه مايهء كسر اعتبار و شوكت قدرت حاكمه است ، در هر دو صورت « خلع » و « قتل » اين كسر شوكت وجود دارد و در دومى بيشتر و شديدتر ! هر گاه عثمان كناره گيرى كرده و زنده مىماند بسيارى اختلافات و آشوبها و فتنه انگيزىها - كه بنوبهء خود علت كسر شوكت قدرت حاكمه گشت - رخ نمىداد و به مصلحت نزديكتر بود ، و ديگر اين صحنهها توسط قاتلان و تحريك كنندگان و كسانى كه او را بيدفاع گذاشتند به وجود نمىآمد ، اين صحنه كه كسى كه تا ديروز داد ميزد : « نعثل را بكشيد ! خدا نعثل را بكشد ! » به خونخواهى همان « نعثل » برخيزد ، و آن دو تحريك كننده اى كه هر كس را مىيافتند عليه او مىشوراندند ، دو طرف كجاوه را گرفته شعار انتقام خون عثمان را برآورند و با دروغ و نيرنگ ، و با ترتيب شهادت مزورانه حقيقت پارس كردن سگهاى « حوأب » را از آن بانوى كجاوه سوار جنگاور بپوشانند ، و آن ديگرى كه در شام نشسته و پا از دفاع عثمان به دامن پيچيده بود به محض كشته شدنش سپاهها تدارك و تجهيز نمايد و به « صفين » بتازد ، و آن كه چون خبر محاصرهء عثمان را دريافت مىگفت : « مرا عمرو عاص مىگويند ! هنوز كارى نشده زه را زده است ! » و چون خبر كشته شدنش را دريافت گفت : « مرا عمروعاص ميگويند ! من در وادى السباع بودم و او را كشتم ! ( 1 ) » اين را گفت و خود را شتابان به معاويه رساند و در خونخواهى عثمان همصدا و همداستان شد ، و بر اثر جنگ « صفين » حوادث ناگوار ديگر به وقوع پيوست و خوارج در « نهروان » كشته شدند و در اثناى آن نبردها و كشمكشهاى داخلى تودهء بيشمارى از اصحاب پيامبر ( ص ) و تابعين و شخصيتهاى بزرگ بلاد و رؤساى قبائل و مردان صالح امت به قتل رسيدند . مگر اين مفاسد و مصائب
هامش
( 1 ) - رك : جلد دوم و نهم غدير .