دليرى رزمآور جز على نيست و شمشيرى جز ذو الفقار . ( 1 )
پس از اين جمله ، مگر موضوعى و موردى براى تعيين مقام و منزلت على ( ع ) يا تعيين مراتب اصحاب مىماند كه پسركى مثل عبد اللَّه بن عمر ، يا ديگرى بدان پردازد و تنى چند را بر حضرتش مقدم دارد و رجحان نهد ؟ ! پناه بر خدا ! و توبه به درگاهش !
جاحظ مىگويد : « در گيتى كسى نيست كه چون سخن از پيشاهنگى اسلام و پيشروى در مراتب اسلامى به ميان آيد و از مددكارى و پاسدارى اسلام و از دينشناسى ، و پارسائى و زهد اقتصادى و پاكدامنى در ثروت كه مردم بر سرش كشمكش مىنمايند ، و از بخشندگى و صدقه ، در جملهء اين صفات نامدار باشد و نامش فرا ياد آيد جز على - رضى اللَّه عنه . » ( 2 )
چطور شد آنها كه پسر عمر بنامشان داستان مىكند پس از ذكر سه نفر ، ديگر اصحاب پيامبر ( ص ) را رها نموده ميانشان فرق و امتيازى قائل نمىشدند ، در حالى كه در ميانشان ده نفرى وجود داشته كه آن جماعت مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند ؟ !
اگر به راستى آن ده نفر مژدهء بهشت يافته و « عشرهء مبشره » باشند ، چطور ميان آن ده نفر با ديگر اصحاب و مردم امتيازى قائل نمىشدهاند و آنان را با ديگران همسان و برابر مىشمردهاند ؟ ! چگونه از آن سه نفر گذشته ، همهء مسلمانان را برابر مىپنداشتهاند ، در حالى كه در ميان ايشان ابوذر وجود داشته است كه رسول خدا ( ص ) او را از ديدهء هدايت و نيكوكارى و پرستش و زهد و راستى و كوشائى و اخلاق و هيئت و اندام شبيه ترين فرد امتش به عيسى دانسته است ؟ ! ( 3 )
و در ميانشان عمار ياسر وجود داشته كه پيامبر ( ص ) او را پوست ميان دو ديده و بينى خويش مىدانسته و پاكيزه اى پاكيزه گرا كه سراپا ايمان است و به گرد حق مىگردد هر جا كه بگردد ؟ ! ( 4 )
هامش
( 1 ) - رك : جلد دوم « غدير » .
( 2 ) - ثمار القلوب ، ثعالبى ، 67 .
( 3 ) - رك : جلد هشتم .
( 4 ) - رك : جلد نهم .