بردارند . من تهديد و اخطارم را كردم اگر تهديد اثر و فايده اى داشته باشد . » ( 1 )
دوره اى پيش آمد كه شخصيتهاى برجستهء امت و مشاهير اصحاب و مردان صالح و خيرخواه و ديندار را در امور حكومت كوچكترين اختيار حق تصرفى نبود و نه تنها اجازهء دخالت در ادارهء كشور و سرنوشت مسلمانان نداشتند ، بلكه توسط قدرت حاكمه سركوب و تحت فشار اقتصادى و سياسى بودند و به چشم خويش مىديدند كه قانون الهى از ميدان حكومت و اداره رخت بربسته ، و قرآن پشت سر انداخته شده ، و عبادات از صورت اصلى خويش بگشته و سنن پيامبر ( ص ) متروك مانده است و جرأت اعتراض و امكان تعرض در خود نمىيافتند !
پناه بر خدا ! چگونه به خود جرأت مىدهند كه بر خلاف نداى قرآن كريم در مورد مراتب و منزلت اصحاب سخن بگويند و حرمت پيامبر ( ص ) را نگاه ندارند ؟ ! با چه جرأتى بر خلاف فرمايش خدا و پيامبرش مقام على ( ع ) را پائينتر از ابو بكر و عمر و عثمان مىشمارند و عظمتش را در رديف عامهء مردم مىپندارند ! ؟
چطور نداى قرآن كريم را كه « كتابى است آياتش باز نموده و قرآنى عربى و روان براى قومى كه بدانند » نشنيده و نبوده مىگيرند و آن همه حديث را كه حاكى برترى على ( ع ) است دروغ مىانگارند و خدا و پيامبرش را تكذيب مىنمايند ؟ !
آن سخنان پيامبر ( ص ) را كه مىفرمايد : خدا على را برگزيده و برترى داده و او يكى از دو مايهء خير است و او پس از وى بهترين انسان است و دوست داشتنىترين فرد براى خدا و وى ، و نسبت به وى همان منزلت را دارد كه وى با خدا ، و نسبت به وى حكم سر را با تن دارد ، با وى همان منزلت را كه هارون با موسى جز اين كه بعد از وى پيامبرى نخواهد بود ، و گوشت و خونش با وى يكى است ، و حق با او است ، و فرمانبرداريش فرمانبردارى از وى ، و سركشى در برابرش سركشى در برابر وى ، و وى با هر كه با او در صلح و آشتى باشد در صلح و آشتى است و با هر كه با او در جنگ ، در ستيز ( 2 ) . و او دريافتهء لطف ذات الهى است ( 3 ) .
هامش
( 1 ) - تاريخ الكامل ، ابن اثير 3 / 217
( 2 ) - همهء اين احاديث در جلدهاى پيشين گذشت .
( 3 ) - حلية الاولياء ، حافظ ابو نعيم اصبهانى 1 / 230 .