تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
هر كس آن را بخواند همان اجر را تو مىبرى « و » اينك مردى بهشتى در خواهد آمد . و معاويه درآمد . گفت : تو اى معاويه از منى و من از توام ، و بر در بهشت اين طور ( اشاره به دو انگشتش ) به همراهى من در مىآئى « و » مردى از اهل بهشت فرا خواهد رسيد . آنگاه معاويه فرا رسيد . فردا همين را گفت و معاويه در رسيد . پس فردا همين را گفت و معاويه در رسيد « و اين حرفش كه « جعفر بن ابيطالب بهى به پيامبر ( ص ) هديه داد و به معاويه سه به داده گفت با اينها در بهشت با من ديدار خواهى كرد » و روايات ديگرى كه در جلد پنجم در زنجيره اى از روايات جعلى و ساختگى آورديم . گر چه در آنجا با آن جماعت راه آمديم و جنايت جعل آن روايات را به گردن عده اى از رجال اسناد آنها گذاشتيم ، لكن رواياتى كه به راستى از زبان پسر عمر است مثل روايت « مفاضله » و برترى بعضى از اصحاب بر ديگران همچنين معلوماتى كه از تمايلات پسر عمر و جانبگيريهايش در دست است و كارهايش جملگى اين نظر را تحكيم مىنمايند كه خود وى سازندهء آن احاديث و جاعل آنها باشد و ديگران در جعل حديث از زبان پيامبر اكرم از او چيره دستتر يا پركارتر نبوده‌اند ، چنان كه وى را در تراشيدن بهانه و ساختن توجيه براى امويانى كه مورد علاقه اش بوده‌اند ، دستى بوده است و پيشدستىيى . و شمه اى از آنها بنظرتان رسيد و از آن جمله روايتى است كه احمد حنبل در « مسند » ش ثبت كرده است از طريق عثمان بن عبد اللَّه بن موهب . مىگويد : « مردى از مصر براى زيارت كعبه آمد . ديد جمعى نشسته‌اند . پرسيد : اينها كيستند ؟ گفتند : قريش . پرسيد : پير و رئيسشان كيست ؟ گفتند : عبد اللَّه بن عمر . گفت : اى پسر عمر ! من از تو چيزى مىپرسم و ترا به احترام اين خانه سوگند مىدهم كه جواب درست بدهى . آيا مىدانى كه عثمان در جنگ « احد » گريخت ؟ گفت : آرى . پرسيد : مىدانى كه در جنگ « بدر » نبود و شركت نداشت ؟ گفت : آرى . پرسيد . مىدانى كه در بيعت « رضوان » حضور نداشت ؟ گفت : آرى در اين هنگام مرد مصرى تكبير گفت . پسر عمر گفت : بيا تا در بارهء آنچه پرسيدى توضيح بدهم . در بارهء فرارش در جنگ « احد » گواهى مىدهم كه خدا از او در
الغدير ( فارسي ) — صفحة 118 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)