تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و كوچك كننده و پيوسته به اظهار نظرهاى پوچ و احمقانهء خودش مثل : روايتى كه احمد حنبل از قول پسر عمر آورده كه گفت : « ما در زمان پيامبر ( ص ) مىگفتيم : رسول خدا از همهء مردم برتر است ، بعد ابو بكر بعد عمر ، و على بن ابيطالب سه امتياز دارد كه اگر يكى از آنها مال من مىبود برايم از رمه‌ها و نعمتهاى مادى فراوان دوستداشتنىتر بود : اين كه رسول خدا دخترش را به همسرى او درآورد و برايش فرزند زاد ، و همهء درهاى مسجد را بست جز درى كه از خانهء او باز مىشد ، و در جنگ خيبر پرچم را به او داد . » ( 1 ) يا اين روايت كه « از پسر عمر پرسيدند : نظرت در بارهء على و عثمان - رضى اللَّه عنهما - چيست ؟ گفت : در بارهء عثمان ، خدا از او در گذشت و مايل نبوديد درگذرد . در بارهء على ، او پسر عموى رسول خدا و داماد او است . » ( 2 ) مىبينيم ابو بكر و عمر و عثمان را با شخصيت پيامبر اكرم ( ص ) مىسنجد و به دقت اندازه گيرى مىكند و حد و مقام و وزن و قرارشان را معين مىنمايد و از على بن ابيطالب ( ع ) در مىگذرد و او را به حساب نياورده قابل سنجش نمىبيند . احمد حنبل اين روايت را از پسر عمر ثبت كرده است : « رسول خدا ( ص ) صبحگاهى بعد از برآمدن آفتاب به سراغ ما آمده ، گفت : پاسى مانده به فجر ديدم پندارى كليدها و موازين را به كفم نهاده‌اند . كليدها كه همين كليدها است . اما موازين آنها است كه به وسيله اش وزن مىكنند و مىسنجند . آنگاه من در كفه اى قرار گرفتم و امتم در كفهء ديگر و كفهء من چربيد . بعد ابو بكر را آورده با امتم سنجيدند هموزن درآمد . سپس عمر را آوردند هموزن درآمد ! آنگاه عثمان را آوردند هموزن درآمد . سپس موازين به يكسو شد . » پسر عمر با اين افسانه كه خود ساخته و بافته ، خواسته نظرش را در مورد تفاوت مقام اصحاب و برترى آنان بر يكديگر تثبيت نمايد و اين حرفش را كه از ابو بكر و عمر و عثمان گذشته تفاوتى در ميان نيست و مردم برابر و همسانند .
هامش
( 1 ) مسند احمد 2 / 26 . ( 2 ) بخارى ثبت كرده است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 116 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)