دوم اين طور بود كه پيامبر خدا ( ص ) عثمان را نزد على - كه استاندار يمن بود - فرستاده بود ، و كارى را كه در بيعت اول در مورد عثمان كرده بود تكرار نمود . . . «
اين را محب طبرى در « رياض النضرة » ثبت كرده ( 1 ) و سندش را براى جلو - گيرى از كشف بىاعتباريش حذف نموده است ، لكن در خود متن روايت ، شواهدى هست كه بر جعلى و دروغ بودنش دلالت دارد و ما را از شناختن و بررسى رجال سندش بىنياز مىسازد .
حاكم نيشابورى در « مستدرك » روايتى از طريق حبيب بن ابى مليكه ثبت كرده است ( 2 ) . مىگويد : « مردى نزد پسر عمر - رضى اللَّه عنهما - آمده پرسيد : آيا عثمان در بيعت » رضوان « حضور داشت ؟ گفت : نه . پرسيد : در جنگ » بدر « شركت داشت ؟ جوابداد : نه . گفت : پس از جمله كسانى بوده كه شيطان فريب داده و لغزانده شان ؟ جوابداد : آرى . آن مرد برخاسته برفت . يكى به او تذكر داد كه اين مرد الان ادعا خواهد كرد كه تو از عثمان بد گفتى . گفت : اين طور مىگويد ؟
او را بياوريد . از آن مرد پرسيد : آنچه را به تو گفتم درك كردى ؟ جوابداد : آرى ، از تو پرسيدم آيا عثمان در بيعت « رضوان » حضور داشت ؟ گفتى : نه . پرسيدم در جنگ « بدر » شركت داشت ؟ گفتى : نه . پرسيدم از جملهء كسانى بود كه شيطان فريب داد و لغزاندشان ؟ گفتى : آرى . گفت : در بارهء بيعت « رضوان » ، پيامبر خدا ( ص ) به نطق ايستاده گفت : عثمان در پى كار خدا و كار پيامبرش رفت . آنگاه براى او سهمى معين كرد و براى ديگرى از آنها كه حضور نداشتند سهمى معين نكرد . اما آنها كه روز برخورد دو سپاه روى از ميدان برتافتند شيطان با پاره اى از آنچه به دست آوردند بفريفتشان ، و خدا از آنان درگذشت زيرا خدا در گذرندهء بردبار است . «
اين بهانههاى خنك و عذرهاى ساختگى شما را به تعجب وا نمىدارد ؟
توجيهاتى كه از اصحاب شركت كننده در « بدر » كه به سيصد و چهارده تن
هامش
( 1 ) . 2 / 94 .
( 2 ) . 3 / 98 .