تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
خلافتش به ميان آورد يا خلافتى برايش به رسميت بشناسد تا چه رسد به اين كه با او بيعت كند . در همين جلد در بارهء روايتى سخن ابن حجر را خوانديم كه مىگويد : پسر عمر نام خلافت على را به زبان نياورده ، زيرا به علت اختلافى كه وجود داشته با وى بيعت نكرده است . . . « همچنين روايتى را از طريق حافظ ابن عساكر ديديم كه مىگويد : « پسر عمر از خلافت اسلامى سخن گفت و دوازده خليفه را كه از قريشند بر شمرد به اين ترتيب : ابو بكر و عمر و عثمان و معاويه و يزيد و سفاح و منصور و جابر و امين و سلام و مهدى و امير العصب . و افزود كه همه شان صالحند و نظيرشان يافت نمىشود . » چه روحيهء پستى داشته و چه نابخرد و سست راى بوده اين مرد كه چنين تعصب جاهلانه اى او را گرفته است . گرفتيم كه خلافت امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) - نعوذ باللَّه - نامشروع بوده است ، آيا ديگر به آن درجه از انحطاط و بىاعتبارى مىرسيده كه بدتر از سلطنت يزيد خدا نشناس و ديكتاتور و بلهوس باشد كه پسر عمر آن را « خلافت » بشناسد و او را « صالح » و « بىنظير » بخواند و خلافت على بن ابيطالب ( ع ) را همرديفش نداند ؟ ! آيا روا است كه در بيان تاريخ خلافت اسلامى نامى از فراعنه و ديكتاتوران و حكام خدا نشناس برده شود و در شمار خلفاى اسلام آيند ، در حالى كه براى آن جماعت ثابت و مسلم است كه رسول خدا ( ص ) فرموده خلافت پس از وى سى سال خواهد بود و سپس سلطنتى پر آسيب و آنگاه سركشى از فرمان خدا و قلدرى و زورگوئى و فساد در ميان امت كه بىناموسى و شرابخوارى را حلال مىشمارند ( 1 ) . مگر بر دهان اين مرد بند نهاده بودند كه هيچ از فضائل امير المؤمنين على ( ع ) نگفت و اشاره هم به آن همه افتخارات كه شهرهء آفاق بود نكرد به فضائل و مكارم مرد بزرگى كه سيصد آيه در حقش فرود آمده و در تمجيدش هزاران حديث از پيامبر ( ص ) رسيده است ؟ ! هزاران حديث گهربار در ستايش و عظمتش كه پسر عمر جز چند تائى از آن نقل نكرده آن هم به صورت مسخ شده
هامش
( 1 ) رك : خصايص الكبرى 2 / 119 + فيض القدير 3 / 509 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 115 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)