مىرسيدهاند ( 1 ) و از دو هزار و چهار صد بيعت كننده اى كه در بيعت شجره شركت داشتهاند ( 2 ) پوشيده مانده است و جز دو نفر كسى از آن خبر نداشته يكى پسر عمر كه در جنگهاى « بدر » و « احد » پسرى نابالغ بوده و پيامبر ( ص ) او را كوچك شمرده و در بيعت « رضوان » شانزده سال بيشتر نداشته است ( 3 ) و ديگرى خود عثمان كه در هيچ يك از موارد حضور نداشته است . بنابر اين ، روايت را دو نفر به هنگام محاصرهء عثمان ساختهاند ، يكى پسرى نابالغ و ديگرى كسى كه خود شاهد و ناظر آنچه روايت كرده نبوده است . و تنها كسى كه پاره اى از حرفهاى آن دو را نقل كرده « انس » است .
عجيب اين كه عبد الرحمن بن عوف - برادر پيمانى عثمان ( 4 ) - و رفيقش كه او را به مسند حكومت نشاند و خود در « بدر » و « احد » شركت داشت ، تا روز محاصرهء عثمان هيچ يك اين عذر و بهانهها و توجيهات را نشنيده و به گوشش نخورده بود ، و اگر اينها ذرهاى حقيقت مىداشت زبانزد همگان مىبود و در انجمنها به بحث در مىآمد نه اين كه هيچ كس نشنود و عبد الرحمن بن عوف زبان به نكوهش و طعنهء عثمان بگشايد كه در آن دو نبرد شركت نجسته و رويهء عمر را نيز ترك كرده است ، و خبر اين انتقاد و طعنه به گوش عثمان برسد و او براى رهائى از تير آن طعنه به عذر و بهانه اى كه پسر عمر برايش تراشيده يا جعل كرده متوسل شود .
احمد حنبل در مسند روايتى از طريق - شقيق ثبت كرده كه مىگويد :
« عبد الرحمن بن عوف به وليد بن عقبه برخورد . وليد به او گفت : چرا به امير المؤمنين عثمان - رضى اللَّه عنه - جفا روا مىدارى ؟ عبد الرحمن گفت : به او بگو : من در نبرد » عينين « ( عاصم توضيح مىدهد كه مقصود نبرد » احد « است ) نگريختم ، و از شركت در نبرد » بدر « خوددارى ننمودم : و رويهء عمر را ترك نكردم . وليد خبر به عثمان - رضى اللَّه عنه - برد . عثمان گفت : اين كه گفت من در نبرد » عينين «
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى 6 / 74 ، فصل « مغازى » + تاريخ طبرى 2 / 272 + سيرهء ابن هشام 2 / 354 .
( 2 ) - صحيح بخارى 7 / 223 در تفسير سورهء فتح + تفسير قرطبى 16 / 276 .
( 3 ) - رك : اوائل همين جلد .
( 4 ) - پيامبر ( ص ) ميان آنها در نخستين بار پيمان برادرى بست .