خدا نقشهء بدخواهانهء خائنان را بشكست منتهى مىكند . » ( 1 )
از قول شداد بن اوس - ساكن شام كه در دورهء معاويه در آنجا در گذشته است - روايت ميكنند كه « وقتى در روز جنگ خانهء عثمان - رضى اللَّه عنه - محاصره تنگ گشت و كار سخت شد ديدم على از خانه اش بيرون آمده در حالى كه عمامهء رسولخدا را بر سر بسته و شمشيرش را حمايل كرده و دو فرزندش حسن و حسين و عبد اللَّه بن عمر - رضى اللَّه عنهم - را پيش انداخته است و جمعى از مهاجران و انصار همراه او هستند . آنگاه به مردم حمله كرده صفوف آنان را شكافتند و به خانهء عثمان درآمدند . على گفت : سلام بر تو اى امير المؤمنين ! پيامبر خدا ( ص ) تا بوسيلهء گروندگان روى بر تافتگان را نكوبيد به حكومت نرسيد . و من معتقدم اين جماعت حتما تو را خواهند كشت ، بنابر اين به ما اجازه بده تا با آنان بجنگيم . عثمان گفت : همهء كسانى را كه در برابر خداى عز و جل خود را موظف مىبينند و براى من حقى بر گردن خويش احساس مينمايند قسم مىدهم كه نگذارند بخاطر من قطره اى خون بريزد و نيز نبايد خون خويش را بخاطر من بريزيد .
على رضى اللَّه عنه سخن خويش را تكرار كرد و همان جواب را از عثمان شنيد . در اين هنگام على را ديدم كه از در خانهء عثمان بيرون ميرفت در حالى كه اين سخن را بلب داشت : خدايا ! تو ميدانى كه سعى خودمان را كرديم . و به مسجد درآمده آمادهء نماز گشت . به او پيشنهاد كردند امامت نماز مردم را عهده دار شود ، گفت : در حالى كه امام ( يعنى عثمان ) در محاصره است امام جماعت شما نخواهم شد بلكه نماز فرادى ميخوانم . نماز فرادى خوانده به خانهء خويش رفت . بعد پسرش خود را به او رساند كه پدرم ! به خدا خانهء عثمان را تسخير كردند . گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون . به خدا او را خواهند كشت . از او پرسيدند : عثمان در كجا خواهد بود و در چه مقامى ؟ گفت : در بهشت و همدمى خدا . پرسيدند : قاتلانش در كجا و چه مقامى خواهند بود ؟ گفت : به خدا در آتش . و اين سخن را بسيار تكرار كرد . » ( 2 )
از قول محمد بن طلحه بنقل از كنانه ( 3 ) - آزاد شدهء صفيه - روايت كردهاند كه
هامش
( 1 ) قرة العيون الميصرة ( تلخيص تبصرهء ابن جوزى ) . 1 / 180 .
( 2 ) رياض النضرة 2 / 127 - تاريخ الخميس 2 / 262 .
( 3 ) در بعضى نسخهها به صورت « كناسة » نوشته است ولى صحيح آن كنانه است .