تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

روايتى مشروح

از ابو امامهء باهلى روايت ميكنند كه ميگويد : « ما با عثمان بوديم آنهنگام كه وى در خانه اش بمحاصره بود . گفت : به چه دليل ميخواهند مرا بكشند ؟ در صورتى كه از پيامبر خدا ( ص ) شنيده‌ام كه ميفرمود : كشتن مسلمان جز در سه صورت روا نيست : مردى كه پس از مسلمانشدن كافر شود يا پس از ازدواج زنا كند يا كسى را بنا حق و بدون اين كه بخواهد بكيفر قتل برساند بكشد . به خدا قسم من از آنگاه كه خدايم هدايت فرموده دينى بجاى دينم برنگزيده‌ام و نه در جاهليت يا در دورهء اسلامى زندگيم زنا كرده‌ام و نه كسى را بناحق كشته‌ام . بنابر اين مرا به چه مجوزى ميخواهند بكشند ؟ چون تشنگى او بشدت رسيد از فراز خانه رو به مردم كرد كه آيا على در ميان شما است ! گفتند : نه . پرسيد : سعد در ميان شما است ؟ گفتند : نه . پس از لحظه اى سكوت گفت : آيا مىشود يكى از شما به على اطلاع دهد كه به ما آب برساند ؟ خبر به على رسيد . سه مشك پر آب برايش فرستاد ، و در جريان رساندن آن عده اى از بنى هاشم و بنى اميه زخم برداشتند . چون به على خبر رسيد كه عثمان در محاصره قرار گرفته و ميخواهند او را بكشند برخاسته در حالى كه عمامهء رسولخدا ( ص ) بر سر نهاده شمشيرش را حمايل كرده بود از خانه بيرون آمد و پسرش حسن و عبد اللَّه بن عمر را جلو انداخته همراه عده اى از اصحاب و مهاجران و انصار - رضى اللَّه عنهم - رهسپار خانهء عثمان گشت و در حالى كه محصور بود نزد او رفت . على - كرم اللَّه وجهه - به عثمان گفت : سلام بر تو اى امير المؤمنين ! تو پيشواى توده اى ، و اينكه اين حوادث و گرفتاريها برايت پيش آمده است . من سه پيشنهاد برايت دارم بايد كه يكى را برگزينى . يكى اين كه از خانه بيرون آمده با آنان بجنگى و ما ترا همراهى خواهيم كرد و تو بر حق خواهى بود و آنان بر باطل . ديگر اين كه درب ديگرى جز درى كه آن را تحت نظر گرفته‌اند . بگشائى و سواره خود را به مكه برسانى زيرا اگر تو در مكه باشى آنها خون ترا در آنجا نخواهند ريخت . سوم اين كه خود را به شام برسانى زيرا آنها اهل شامند و معاويه همراه ايشان است . عثمان