تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
زبير نيز پسرش را فرستاد و طلحه پسرش را و عده اى از اصحاب پيامبر ( ص ) فرزندانشان را فرستادند تا مردم را از ورود خصمانه به خانهء عثمان باز دارند و از او بخواهند مروان را بيرون كند . مردم چون اين وضع را ديدند شروع كردند به تير انداختن به در خانهء عثمان تا حسن بن على زخم برداشت و مروان كه در خانه بود تير خورد همچنين محمد بن طلحه ، و قنبر بردهء آزاد شدهء على سرش شكست . آنگاه يكى از محاصره كنندگان از اين ترسيد كه بنى هاشم بخاطر حسن و حسين بخشم آيند و كشمكش دامنه پيدا كند ، به همين جهت دست دو نفر را گرفته به آنان گفت : اگر بنى هاشم بيايند و خون بر صورت حسن ببينند صفوف مردم را شكافته محاصره را بر هم خواهند زد و شما را ناكام خواهند گذاشت . بهتر است نقبى به خانهء عثمان بزنيم و او را بىآنكه كسى متوجه شود بقتل رسانيم . پس از خانهء يكى از انصار راهى به خانهء عثمان بردند بىآنكه كسى از همراهيانش متوجه شود ، زيرا همهء آنان پشت بام بودند و در اطاق كسى جز همسرش نبود . بدينسان او را كشتند و از همانجا كه آمده بودند گريختند . همسرش فرياد كشيد اما صدايش در هياهوى بيرون خانه محو شد . پس به بام رفته مردم را خبر كرد كه امير المؤمنين كشته شده است . حسن و حسين و كسانى كه همراهشان بودند به اطاق عثمان آمدند و ديدند كشته شده است ، بدورش جمع شده گريستند ، و مردم آمدند ديدند عثمان كشته شده است . خبر به على و طلحه و زبير و سعد ( بن ابى وقاص ) و آنان كه در مدينه بودند رسيد و در حالى كه هوش از سرشان پريده بود بيرون شدند تا به اطاق عثمان درآمده او را كشته يافتند ، و برگشتند . على به دو فرزندش اعتراض كرد كه چطور شما كه بر در خانه بوديد گذاشتيد امير المؤمنين ( عثمان ) كشته شود ؟ و دست برده بر چهرهء حسن زد و بر سينهء حسين ، و محمد بن طلحه را دشنام داد و عبد اللَّه بن زبير را لعنت كرد . و در حالى كه خشمگين بود به راه افتاد تا طلحه را ديد . طلحه به او گفت : مگر چه شده ابو الحسن كه حسن و حسين را ميزنى ؟ ! على كه معتقد بود طلحه در قتل عثمان دست داشته است به او گفت : اينهمه اصحاب پيامبر خدا ( ص ) از مجاهدان بدر اينجا بودند و تو دلائل قاطع شرعى در حضورشان عليه عثمان اقامه نكردى ! گفت : اگر مروان را تسليم ما كرده بود كشته