تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
تلاششان در زندگى دنيا بباد رفت در حالى كه مىپنداشتند كار خوب و استوارى انجام ميدهند . . . و گفت : خدايا ! پشيمانشان كن و بعد بچنگال كيفرت گرفتار ساز . » ( 1 ) 9 - روايت تاريخى ديگرى با همانگونه سند - يعنى با سند « شعيبى » آورده - است بدين مضمون : « مغيرة بن شعبه به على گفت : اين مرد ( يعنى عثمان ) كشته خواهد شد ، و اگر تو در مدينه باشى و كشته شود تو را به آن جرم خواهند گرفت و متهم خواهند ساخت ، بنابر اين برو به فلان منطقه ، زيرا اگر نروى و كشته شود گرچه در غارى در يمن باشى مردم تو را پيدا خواهند كرد . ولى او نپذيرفت . و عثمان بيست و دو روز محاصره گشت . بعد درب خانه اش را آتش زدند در حالى كه خلقى بسيار در خانه بودند از جمله عبد اللَّه بن زبير و مروان . اينها به عثمان گفتند : به ما اجازه ( ى جنگ ) بده . گفت : پيامبر خدا ( ص ) به من سفارشى كرده است و من در اجراى سفارشش پايدارى خواهم كرد . اين جماعت درب خانه را آتش ميزنند بمنظورى خطرناكتر و مهمتر از آتش زدن درب خانه . به همين جهت من جدا منع ميكنم كه كسى جنگجوئى نمايد يا بجنگد . و مردم همگى از خانهء او بيرون رفتند . و عثمان قرآنى خواست تا قرائت كند ، و حسن ( بن على ) نزد او بود . عثمان به او گفت : پدرت اكنون مشغول كارى مهم و عظيم است . بنابر اين تو را قسم مىدهم كه بيرون به روى . به « ابو كرب » - از قبيلهء همدان - و مرد ديگرى كه از انصار بود دستور داد بر در خزانهء عمومى - كه در آن جز دو جوال كاغذ نبود - به نگهبانى بايستند . پس از حملاتى كه عبد اللَّه بن زبير و مروان به مهاجمان كردند آتش خاموش گشت . محمد بن ابى بكر ، عبد اللَّه بن زبير و مروان را تهديد كرد ، به همين جهت هنگامى كه به اطاق عثمان وارد شد آن دو گريختند . محمد بن ابى بكر ريش عثمان را گرفته بود . عثمان به او گفت : ريشم را ول كن ، پدرت هرگز ريشم را نميگرفت . او هم ريشش را ول كرد . ديگران سر رسيدند . يكى با نوك غلاف شمشيرش بر او ميكوفت و ديگرى بالگد . بالاخره يكى نوك پيكانى را كه در دست داشت به پشت
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 129 .