عثمان اين سياست را پيش گرفت كه هر كس از آنها ( يعنى مهاجر زادگان ) را كه مرتكب شرارتى ميشد يا اسلحه ميكشيد - از چوبدستى گرفته تا شمشير - يا بيدرنگ تبعيد ميكرد . در نتيجه ، پدرانشان از اين كار برآشفتند ، حتى به عثمان گزارش رسيد كه آنها ميگويند : در تبعيد كردن بدعت گذاشته است ، فقط پيامبر خدا ( ص ) حكم بن ابى العاص را تبعيد كرده است . پس گفت : حكم ( بن ابى العاص ) اهل مكه بود و پيامبر خدا ( ص ) او را از اينجا به طائف تبعيد كرد ، و بعد او را به شهرش باز گرداند . بنابر اين رسولخدا ( ص ) او را بخاطر گناهى كه كرده بود تبعيد كرد و از راه عفو و گذشت به ديارش باز گردانيد همچنين جانشين پيامبر ( ص ) كسانى را تبعيد كرد و عمر - رضى اللَّه عنه - نيز پس از آن خليفه تبعيد كرد . قسم به خدا من از ره عفو با شما رفتار ميكنم . حوادثى در شرف رخ دادن است كه مايل نيستم براى ما و شما رخ دهد و من با احتياط و دقت از وقوعش جلوگيرى ميكنم ، بنابر اين شما هم دقت كنيد و از وقوعش پيشگيرى كنيد . » ( 1 )
امينى گويد : اينها يك سلسله دروغ و مطالب بىاساس ساختهء مغرضان است كه ابو جعفر طبرى با يك سند در تاريخش ثبت كرده است سندى كه سستى و نادرستى آن را ثابت كرديم و باز نموديم و شرح حال رجال آن سند را در جلد هشتم بتفصيل آورديم و ثابت كرديم از چه قماشند . اكنون نوشتههاى محب طبرى را ميآوريم كه پارهء اول آن در همين جلد از نظرتان گذشت . و آن روايتى است از قول سعيد بن مسيب كه راويان و حديثدانان و مورخان در نقلش همداستانند و برخى زائده اى ساخته و بدان پيوستهاند و محب طبرى به پيروى ايشان آن روايت تاريخى را با همين زائده مجعول به ثبت رسانده است . اينك آن روايت :
. . . چون به على اطلاع رسيد كه ميخواهند عثمان را بكشند گفت : ما مروان را از عثمان مىخواستيم نه اين كه بخواهيم او را بكشيم . و به حسن و حسين دستور داد كه با شمشير بر در خانهء عثمان بپاسدارى ايستند و نگذارند كسى به او دست اندازى كند .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 135 .