تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
نجيب جامهء زيرين نائله ( همسر عثمان ) را بركند و بربود ، و نائله فرياد و فغان برداشت يكى از نوكران عثمان كه چشمش به صحنه افتاد آن مرد را كشت ، و در حالى جانداد كه داد ميزد : مواظب همراهيان خودتان باشيد ! در سراى فرياد بلند شد كه بدويد به طرف خزانه و انبار دولتى و نگذاريد كسى جلوتر از شما بر آن دست اندازد . مأموران خزانهء عمومى - كه در آن جز دو جوال نبود ( 1 ) . صداى آنها را شنيدند و گفتند : اينها در پى مال دينايند ، و بگريختند . جمعيت به خزانه رسيد و آن را غارت كرد ، و مردم در آن موج ميزدند . از آنها هر كه اهل مدينه بود متأثر و گريان روى برميتافت و هر كه از شهرستانها بود شادمانى مينمود . آنجماعت پشيمان گشتند . زبير قبلا از مدينه بيرون رفته و در راه مكه اقامت كرده بود تا شاهد قتل عثمان نباشد . وقتى خبر كشته شدن عثمان را برايش آوردند گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون ، خدا عثمان را بيامرزد و دادش را بستاند . به او گفتند : آن جماعت پشيمان شده‌اند . گفت : نقشه كشيدند و توطئه چيدند ، و طورى شد كه به مقصود نرسيدند . . . ( تا آخر آيه ) خبر كشته شدن عثمان به طلحه رسيد ، گفت : خدا عثمان را بيامرزد و داد او و اسلام را بستاند . به او گفتند : آن جماعت پشيمان گشته‌اند . گفت : مرگ بر آنها ! و اين آيه را خواند : نه مىتوانند سفارش و توصيه اى به كار برند و نه مىتوانند نزد خويشان و قبيله شان باز گردند . على ( ع ) آمد . به او گفتند : عثمان كشته شد . گفت : خدا عثمان را بيامرزد و جانشين خوبى براى ما بوجود آورد . گفتند : آن جماعت پشيمان گشته‌اند . اين آيت را خواندن گرفت : مثل شيطان كه به انسان گفت كافر شو . . . ( تا آخر آيه ) بدنبال سعد ( بن ابى وقاص ) رفتند معلوم شد در باغ خويش است و گفته است نمىخواهم شاهد قتل عثمان باشم . وقتى خبر به او رسيد گفت : به شهر گريختيم و نزديك گشتيم ، و اين آيه را خواند : كسانى كه كار و
هامش
( 1 ) ابن كثير كه اين روايت دروغين را در تاريخ خويش آورده اين قسمت را چنين تحريف و تبديل كرده است : خزانه را گرفتند و در آن اموال و چيزهاى بسيار بود ! تاريخ ابن كثير 7 / 189 .