بردند تا رسيدند به دورترين نقطهء بقيع و آنجا بر زمين گذاشتند . در اين هنگام جبلة بن عمرو ساعدى - كه از انصار است - در رسيده گفت : نه به خدا نميشود او را در بقيع رسولخدا دفن كنيد و نيز نميگذاريم بر او نماز بخوانيد . ابو جهم گفت : يا اللَّه راه بيفتيم ، اگر ما بر او نماز نخوانديم خدا بر او نماز خوانده است . پس بيرون رفتند و عائشه دختر عثمان با آنها بود و چراغى را كه در چيزى پنهان كرده بود همراه داشت ، تا رسيدند به حش كوكب ، گودالى برايش كندند و سپس برخاسته بر او نمازگزاردند و امام جماعتشان جبير بن مطعم بود . بعد او را در گود قبرش نهادند . وقتى دخترش بگور نهادن پدر را ديد بانگ بگريه برداشت . ابن زبير به او گفت : به خدا اگر ساكت نشوى بر صورت و چشمت خواهم زد . پس او را دفن كردند . و سنگ لحد بر گورش ننهادند و همينطور خاك بر آن ريختند . »
ياقوت حموى مينويسد : « عثمان چون كشته شد نعش او را در » حش كوكب « انداختند و بعدا در كنار آن دفنش كردند . »
ابن كثير قسمتى از آنچه را كه از بلاذرى نقل كرديم نوشته است و سپس ميگويد : « آنگاه نعش دو بردهء عثمان را كه در خانهء عثمان كشته شده بودند و » صبيح « و » نجيح « - رضى اللَّه عنهما - نام داشتند برده در كنار عثمان در حش كوكب دفن كردند .
همچنين گفتهاند : خوارج ( قيام كنندگان عليه حكومت قانونى ) نتوانستند ( يا نگذاشتند ) آن دو را دفن كنند ، و پاى آن دو را گرفته كشيدند و بيرون شهر انداختند تا سگها آنها را خوردند .
معاويه در دورهء حكومتش به گور عثمان خيلى توجه كرد و ديوارى را كه ميان آن و بقيع بود برداشت و به مردم دستور داد مردگان خويش را در اطراف قبر عثمان دفن كنند . »
حلبى در « سيرة النبى » بنقل از ابن ماجشون از مالك مينويسد : « جسد عثمان پس از كشته شدنش سه روز در زباله افتاده بود . و گفتهاند : پس از قتلش سه روز درب خانه اش را بسته بودند و هيچكس نميتوانست او را دفن كند . . . ( تا آخر روايتى كه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 43
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٣