نيز از قول خجندى نوشته كه جنازه سه روز در « حش كوكب » افتاده بود و بر آن نماز نمىخواندند .
صفدى از قول مالك مينويسد : « نعش عثمان سه روز در زباله افتاده بود . » ( 1 )
يعقوبى مينويسد : « سه روز دفن نشده ماند . در دفنش حكيم و جبير و حويطب و عمرو بن عثمان - پسر عثمان - حضور يافتند و شبانه در محلى معروف به » حش كوكب « دفن شد . همين چهار نفر بر او نماز خواندند . آوردهاند كه بر او نماز گزارده نشد . و گفتهاند يكى از اين چهار نفر بر او نماز خواند ، و بدون نماز دفن شد . »
ابن قتيبه مينويسد : « گفتهاند كه عبد الرحمن بن ازهر گفته است : من بهيچوجه در كار عثمان نه بنفع او و نه عليه او شركت نكرده بودم . شبى در كنار خانهام نشسته بودم - و يكشب از كشتن عثمان ميگذشت - كه ديدم منذر بن زبير آمده به من ميگويد : برادرم ( عبد اللَّه بن زبير ) از تو ميخواهد پيش او به روى . نزد او رفتم . به من گفت : ما تصميم گرفتهايم عثمان را دفن كنيم . آيا از تو كارى بر ميآيد ؟ گفتم : به خدا بهيچوجه در كار او دخالت نكردهام و تصميم دارم دخالت نكنم . و از نزدش بيرون آمدم .
بعد او را دنبال كردم ، ديدم با چند نفر از جمله جبير بن مطعم ، ابو جهم ، مسور ، و عبد الرحمن بن ابى بكر جنازهء عثمان را كه بر درى نهاده بود حمل كردند و سرش بر آن در خورده تق تق صدا ميكرد . بردند و آن را در محلى كه مخصوص گذاشتن جنازهها است گذاشتند . در اينوقت عده اى از انصار پيش آنها آمده گفتند : به خدا نميگذاريم بر او نماز بخوانيد . ابو جهم گفت : نميگذاريد بر او نماز بگزاريم ؟ خداى تعالى و فرشتگانش بر او نماز گزاردهاند . يكى از انصار به او گفت : اگر دروغ بگوئى خدا ترا بهمانجائى در آورد كه او را درخواهد آورد . ابو جهم گفت : خدا مرا با او بر انگيزد . گفت : خدا ترا با شياطين بر خواهد انگيخت . به خدا قسم اگر ترا رها كنيم از ناتوانى ما است . آنجماعت به ابو جهم گفتند : ساكت شو و دست بدار . او هم دم فرو بست . پس جنازه را بر داشته شتابان بردند ، پندارى همين الآن است كه صداى خوردن سرش را بر در چوبين مىشنوم ،
هامش
( 1 ) تمام المتون 79 .