ميدانسته كه در آينده عليه بعضى از اصحابش كه بر « فدك » دست مياندازند اقامهء دعوا خواهد كرد و حق و ميراثش را به او نميدهند و مبارزهء سياسى و فكرى و كشمكش حقوقى ميانشان رخ خواهد داد و انشعابى در امت بوجود خواهد آمد كه تا قيامت ادامه مييابد ، و بر اساس اين اطلاع قبلى بر پيامبر ( ص ) لازم بوده كه راجع به ميراث خويش پيش از ابو بكر به دخترش و به دامادش تعليم دهد . آرى ، اگر اينها همه را نديده بگيريم باز راه حلى را در برابر ابو بكر گشاده مىبينيم كه اتخاذ نكرده است .
آيا وى نميتوانست براى جلوگيرى از انشعاب امت و اختلاف و گستاخى بدخواهان نسبت به خاندان نبوت ، « فدك » را - گرچه ملك عموم و تحت اختيار دولت ميدانست - به اختيار فاطمه ( ع ) درآورد همانطور كه بعدها عمر به ميراث بران پيامبر ( ص ) باز گرداندش يا چنان كه عثمان به تيول مروان درآورد يا معاويه به تيول مشترك سه نفر : مروان بن حكم ، عمرو بن عثمان ، و يزيد بن معاويه ، و بالاخره در دوره اى حكام در همين « فدك » و در املاك دولتى تصرف مالكانه داشتند . ( 1 )
دربارهء « مهربانى » و رحمدلى ابو بكر - كه در آن روايت دروغين و جعلى برايش ادعا گشته - از فاطمه بايد پرسيد كه « صديقه » و بسيار راستگو است آن روز كه گريان بدر شد و با همهء قدرتش بانگ برآورد كه آه ، پدرم ! اى پيامبر خدا ! پس از تو چهها كه نكشيديم از دست پسر خطاب و پسر ابى قحافه ! ( 2 ) از او بايد پرسيد آن روز كه با جمعى از زنان خانواده اش از خانه بيرون شد و بشيوهء پدرش راه رفتن گرفت تا به مقر ابو بكر كه با جمعيتى از مهاجران و انصار و ديگران بود رسيد و در برابرش ايستاد و سپس شيونى سر داد كه آنجماعت را بناگهان به گريه و فغان آورد و مجلس را بلرزه درانداخت . ( 3 )
و از او آن روز كه به ابو بكر گفت : به خدا بعد از هر نمازى كه ميگزارم ترا نفرين ميكنم !
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : جلد هفتم .
( 2 ) رك : جلد هفتم .
( 3 ) همانجا .