تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
و آن روز كه درميگذشت و از ابو بكر آزرده خاطر بود . و فاطمه همان است كه خداى جليل در آيهء تطهير منزهش دانسته و پاكش خوانده است و از پدرش درباره اش اين سخن به صحت پيوسته كه « فاطمهء پارهء تن من است ، بنابر اين هر كه او را به خشم آرد مرا بخشم آورده باشد و آنچه او را بيازارد مرا آزرده است و آنچه او را به خشم آرد مرا بخشم ميآورد » ( 1 ) و فرموده : « فاطمه قلب و روح من است كه در اندرونم قرار دارد ، بنابر اين هر كه او را اذيت كند قطعا مرا اذيت كرده است » ( 2 ) و « خدا بخاطر خشم فاطمه بخشم ميآيد و بخاطر خشنوديش خشنود ميگردد . » ( 3 ) دربارهء « مهربانى » و رحمدلى ابو بكر بايد از امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) - كه بزرگترين صديق و راستگو است - پرسيد ، آن روز كه وى را مثل شتر مهار شده براى بيعت گرفتن ميكشيدند براى بيعتى كه آثار منحوس آن بر سرتاسر تاريخ جامعهء اسلامى دويده است و در دل توده‌ها بذر گناه و تفرقه پوئى پاشيده و سبب گشته كه سلمان خشونت ببيند و مقداد طرد گردد و ابو ذر تبعيد شود و شكم عمار به درد و تعاليم قرآن دگرگونه فهميده و تبليغ شود و احكام اسلام متروك و بجايش ديگرى اختيار گردد و درآمد خمس به كيسهء غارتگران و آزاد شدگان فتح مكه بريزد و زادهء آنها كه پيامبر ( ص ) لعنتشان كرده بر جان و مال و ناموس خلق مسلط شوند و حلال به حرام درآميزد و ايمان و ديندارى خوار و ناچيز شمرده باشد و كعبه ويران گردد و در جنگ « حره » بر مدينه - كه سراى هجرت پيامبر و مؤمنان است - حملهء نظامى رود و دختران مهاجران و انصار اسير بىناموسان هرزه شوند و مورد تجاوز قرار گيرند و لباس ننگ در پوشند و به جلادان اجازه داده شود تا با كمترين شبهه دست به قتل دودمان پيامبر ( ص ) برند و ريشهء نسلش بركنند و شاخسار شجرهء پاكش بشكنند و عائله اش به اسارت گيرند و يارانش را بكشند و منبرش در همشكنند و دينش را از خلق بپوشانند و بر مشعل فروزان نام و يادش خاك فرو پاشند . . . انا للَّه و انا اليه راجعون !
هامش
( 1 ) همان . ( 2 ) همان . ( 3 ) همان .