عكاشه را كجا ديده اى ؟ گفت : با محمد بن رافع كه رفيقش بود اينجا آمد و براى وى مقامى قائل بودم . محمد بن رافع مرا ديد و مايل نبود دربارهء او چيزى بگويد و به من گفت : هرگاه سر صحبت را با او باز كنى وضعش برايت روشن خواهد شد . گفتم :
چطور است كه در اين زمينه به من تفضلى كنى و مرا روشن گردانى . . . گفت : اولين حديثى كه برايم تقرير كرد دروغى بود كه به خدا بست و بر پيامبرش ( ص ) و بر على و بر ابن عباس . . . » ( 1 )
حاكم نيشابورى او را در شمار راويان « ضعيف » آورده است و ميگويد : جمعى از اين راويان به جعل روايت پرداختهاند و به گمان خويش باينوسيله مردم را به كارهاى خوب و فضائل خواندهاند ، مثل ابو عصمه و محمد بن عكاشهء كرمانى . آنگاه از قول سهل بن سرى حافظ ميگويد : احمد جويبارى و محمد بن تميم و محمد بن عكاشه بيش از ده هزار حديث از زبان پيامبر خدا ( ص ) جعل كردهاند . ( 2 )
كسى كه وضعش چنين باشد و صفات و خصوصياتش چنان و آن روايتش ، بهيچوجه شايسته نيست افسانه هائى را كه در زمينهء اصول اعتقادى و تعاليم دينى ميبافد تصديق كنيم . تعجب از فقيه مورد اعتماد و « ثقه » اى بايد كرد كه چنين حرف پوچ و مسخره و رسوائى را ثبت مىكند و سند قرار ميدهد . اين ناشى از عشق كوركورانه است و تعصبى كه صاحبش را به گمراهگرى و فريب تودههاى ساده دل خلق ميكشاند ، و « خدا ميداند كه آنها دروغگويند » .
2 - بلاذرى در « انساب الاشراف » روايتى ثبت كرده است از خلف بزار از ابو شهاب حناط ( 3 ) از خالد حذاء بصرى از ابو قلابهء بصرى از انس . ميگويد : پيامبر خدا ( ص )
هامش
( 1 ) لسان الميزان 5 / 287 .
( 2 ) لسان الميزان 5 / 286 و 289 - براى مزيد اطلاع رجوع كنيد به : جلد پنجم « غدير » ، بحث « يك سلسله راوى دروغساز » .
( 3 ) عبدربه بن نافع سكنانى . « ثقه » اى كه « قوى » نيست و در نقل حديث دچار توهم و اشتباه مىشود .