و هر وقت به اين جا ميرسيدم كه عثمان سپس على ، به من ميفرمود : بعد عثمان سپس على . بعد عثمان سپس على . . . و اين را سه بار تكرار ميكرد . و چون اين احاديث اصولى را بر وى عرضه ميداشتم ديدگانش پر از اشك ميشد . از آن خواب حلاوتى در دل و دهانم احساس كردم كه هشت روز هيچ نخوردم و نياشاميدم چندان كه ياراى نماز واجب در من نماند ، پس غذائى خوردم و آن حلاوت و لذت برفت .
خدا مرا گواه است و هم او گواه بس . »
آنگاه مينويسد : امير المؤمنين متوكل - خدا بيامرز - به احمد بن حنبل - رضى اللَّه عنه - گفت : احمد ! من ميخواهم ترا بين خود و خدا حجت گردانم ، بنابر اين مرا از سنت و جماعت و آنچه از اصحابت از تابعان از قول اصحاب پيامبر خدا ( ص ) نوشته اى مطلع و آگاه ساز : احمد بن حنبل اين روايت را براى وى برخواند . ( 1 )
امينى گويد : خوانندهء گرامى نيازى ندارد به توضيح ما و بحث دربارهء اين افسانه و مطالب خنده آور و مايهء تأسف آن ! چنان كه احمد بن حنبل را برتر از اين ميدانيم كه چنين روايت پوچ و افسانه اى را بين خود و خدا حجت گرداند و آن را به خليفهء وقتش تلقين نمايد ، همچنين بالاتر از اين كه حرف محمد بن عكاشه و روايتش را تصديق نمايد ، روايت كسى را كه ابن عساكر پس از ذكر اين خواب درباره اش ميگويد : « سعيد بن عمرو بردعى ميگويد : به ابو زرعة گفتم : محمد بن عكاشهء كرمانى ؟
سرى تكان داده گفت : او را ديدهام و از او حديث نوشتهام و دروغساز است . پرسيدم :
خوابى را كه داستان مىكند از زبانش نوشته اى ؟ گفت : آرى نوشتهام و ادعا ميكرد كه به اين صورت براى « شبابه » نقل كرده كه : ايمان گفتار و كردار است و زياد و كم مىشود . و براى « ابو نعيم » باينشكل : على سپس عثمان . و افزود كه وى ( يعنى محمد بن عكاشه ) بسيار دروغگو است و رواياتش قابل نوشتن و ثبت نيست . و مقصودش اين بود كه شبابه و ابو نعيم آن روايت را نقل نميكنند . پرسيدم : محمد بن
هامش
( 1 ) « التنبيه و الرد على اهل الاهواء و البدع » ، محمد بن احمد ملطى ، 23 .