خونشان فراهم آيد آن هم در شرايطى كه مردم تازه مسلمانند و دين هنوز بر روح آنان نقش نبسته و با كمترين تزلزل به تباهى ميگرايد و با اندك شكافى بر ميدرد . در نتيجه ، عده اى متصدى حكومت گشتند كه در كار حكومت كوشش فكرى و استنتاجى نمىنمودند .
سپس به سراى مكافات رخت كشيدند و خدا عهده دار بررسى كارهاى بد آنها و صاحب - اختيار گذشت از لغزشهاى آنها است . » ( 1 ) و نيز در اين گفتارش : « بهنگام در گذشت پيامبر ( ص ) هيچكس را سزاوارتر و ذيحقتر از خويش براى تصدى حكومت نميديدم ، اما مردم با ابو بكر بيعت كردند ، پس منهم مثل آنها بيعت كردم . بعد ابو بكر مرد و ميديدم كه هيچكس سزاوارتر و ذيحقتر از من به تصدى حكومت نيست ، اما مردم با عمر بن خطاب بيعت نمودند ، در نتيجه منهم مثل آنها بيعت كردم . آنگاه عمر مرد و هيچكس را سزاوارتر و ذيحقتر از خويش به تصدى حكومت نميديدم ، اما او مرا يكسهم از شش سهم داد و بعد مردم با عثمان بيعت كردند » . ( 2 ) همچنين گفتارش روزى كه ابو بكر - آزاد شده اش - قنفذ را نزد وى فرستاده گفت برو و على را بگو نزد من بيايد . چون به خدمت على ( ع ) رسيد حضرتش پرسيد : چه ميخواهى ؟ ! گفت : خليفهء رسولخدا ترا نزد خويش ميخواند . على ( ع ) فرمود : خيلى زود به تكذيب رسولخدا پرداختهايد ! « قنفذ » پيام وى را به ابو بكر رسانيد . ابو بكر گفت :
دوباره نزد او برو و بگو امير المؤمنين ترا نزد خويش ميخواند تا با او بيعت كنى ، رفته پيغام را ببرد . على ( ع ) چون پيغامش را شنيد بانگ برداشت كه پناه بر خدا ! ادعائى بگزاف و بناحق مىكند . . . ( 3 )
و ديگر فرمايشاتش كه ما را بر حقيقت امر و بر نظر امير المؤمنين على بن ابيطالب ( ع ) به حكام سه گانه آگاه ميسازد .
هامش
( 1 ) شرح ابن ابى الحديد 1 / 102 .
( 2 ) تاريخ طبرى 5 / 171 .
( 3 ) الامامة و السياسة 1 / 13 .