تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
بزرگى از مهاجر و انصارى از بيعت و شركت در « اجماع » ( ! ) خوددارى ورزيده‌اند ، و اگر بعدها همداستانى نموده‌اند بر اثر تهديد و ارعاب بوده است و چنين چيزى را نميتوان موافقت ناميد و اتفاق آراء و متمم اجماع ! چه ايشان در همانحال كه بملاحظهء شرايط سياسى جامعه يا اوضاع خارجى كشور و پرهيز از وقوع آشوب و تفرقه و تضعيف وحدت ملى از كشيدن شمشير و دست زدن به مبارزهء خونين رو گردانده و موقتا چشم از حق خويش و حكومت مطلوب اسلامى پوشيده‌اند همچنان بر رأى خويش و بر مخالفت اصولى با حكومت ابو بكر و تصدى وى باقى بوده‌اند . چنان كه مىبينيم مولا امير المؤمنين ( ع ) پس از گذشت دورهء حكام سه گانه در اجتماع ملى كوفه ميگويد : « هان ! به خدا قسم خلعت خلافت را پسر ابو قحافه ( يعنى ابو بكر ) در حالى به تن كرد كه به خوبى ميدانست موقعيت من نسبت به كار خلافت مانند موقعيت استوانهء آسيا نسبت به سنگ آن است ( يعنى خلافت برمدار من مىچرخد ) . سيل از قلهء ( مقام رفيع و رهبرى كننده‌ام ) سرازير ميگردد و پرنده را ياراى پرواز و وصول به اوجم نيست . پرده بر آن فرو افكندم و روى از آن بگردانيدم ، و بناى اتخاذ تصميم و انديشه در اين نهادم كه با دستى تنها بر شورم يا بر جريان كوركورانه جامعه شكيبائى و رزم و بر شرايطى كه كلان را مىفرسايد و خرد را به پيرى ميگرايد و انسان مؤمن چندان رنج ميبرد تا به ديدار پروردگارش نائل آيد . ديدم شكيبائى ورزيدن بر آن شرايط و احوال ، به مصلحت نزديكتر است . پس در حالى صبر نمودم كه خاشاك در ديده بود و استخوان در گلو ! و مىنگريستم كه ميراثم به باد رفته است ! تا آنكه اولى ( يعنى ابو بكر ) راه خويش گرفت و آن را پس از خويش به چنگ پسر خطاب ( يعنى عمر ) افكند . ( سپس به بيتى از » اعشى « تمثل جست و چنين ادامه داد : ) در آن مدت طولانى و با همهء شدت ناگوارى آن صبر و شكيبائى نمودم ، تا آنهنگام كه او در ميگذشت خلافت را به جماعتى ( يعنى شورائى ) وا گذاشت كه بپندارش من از شمار ايشانم . خدايا ! اين چه شورائى است ! كى دربارهء منزلت من نسبت به اولى ( يعنى ابو بكر ) ترديد يا ابهامى بوده است كه حالا مرا با چنين افرادى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 301 | جمعي از مترجمين / جلال الدين فارسي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)