همداستان بودند كه « تو كه آدم خشك و خشنى را بر ما گماشته اى جواب پروردگارت را چه خواهى داد ؟ ! » ( 1 ) اما عثمان ، از طرف شوراى شش نفره به اين مقام گماشته شد كه با هم اختلاف داشتند و تنها عبد الرحمن بن عوف بود كه او را به اين منصب گماشت و چنان كه « ايجى » اعتراف نموده ( 2 ) حتى اجماع مردم مدينه را شرط استقرار حكومتش نشمردند تا چه رسد به اجماع امت را ! آرى عبد الرحمن بن عوف در حالى با عثمان پيمان حكومت بست كه شمشيرش را بر سر امام على بن ابيطالب آخته و تهديد ميكرد كه « بيعت كن ، و گرنه گردنت را ميزنم ! » و اعضاى شورا او را تهديد مينمودند كه « بيعت كن و گرنه با تو مبارزه خواهيم كرد ! » ( 3 ) .
اين حرف هم كه اجماع پس از آن و بتدريج صورت گرفته است فائده اى ندارد ، زيرا خلافت به نظر آنان با همان بيعت اول استقرار يافته است و ديگران كه بعدا بيعت كردهاند در حالى به بيعت اقدام ميكردهاند كه اساس خلافت استوار گشته است .
ثانيا - بفرض ، اجماعى را كه تفتازانى ميگويد بر خلافت آن سه نفر شده است - و آن را دليل بر شرط نبودن ، عصمت براى تصدى خلافت ميگيرد - بپذيريم براى اجماع ديگرى كه ادعاى تحققش را كرده چه دليلى دارد ؟ ! براى اين اجماع كه ميگويد بر عدم وجوب عصمت براى خلافت شده است ؟ ! زيرا راهى نيست براى حصول آن از آراء و نظريات اصحاب . تفتازانى چه وقت در نظريات پيشينيان - كه بر صدها هزار بالغند - تتبع كرده تا از روحيات و كردار و اقوالشان دريافته كه معتقد به وجوب عصمت خلفايشان نيستند ؟ ! يا چه كسى ممكن بوده اين را تتبع و كسب كند و به تفتازانى خبر بدهد و اين تتبع و درك را به دورهء صحابه برساند ؟ ! يا كى آنها به مسائل كلامى و اعتقادى مىپرداخته و به مباحثه و گفتگو و نقد و تحليل آنها همت ميگماشته اند
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به : جلد هفتم « غدير » - رياض النضرة 1 / 181 - كنز العمال 6 / 324 .
( 2 ) رجوع كنيد به : جلد هفتم .
( 3 ) انساب الاشراف ، بلاذرى 5 / 22 .