خصوصيات اخلاقى و اعتقادى يا اعمال و كردارشان براى ما داستان مينمايد مطابقت دارد . در گذشته غالبا رواياتى را بررسى كرديم كه در فضيلت يكى از اين سه نفر ساخته و رايج گشته بود . لكن اكنون شما را با نوعى از روايات آشنا ميسازيم كه هر سه را در بر دارد . البته فقط به روايات تاريخى مىپردازيم و به هر گفته و حرفى اعتنا نمينمائيم ، زيرا حرف زدن مايه اى ندارد و عنان زبان چون گسيخت و رها گشت سخن بهر سو رانده مىشود چنان افسار شهوت و هوس و عشق و كين كوركورانه كه حد و مرزى نميشناسد . به همين روى از كنار حرفهاى امثال ابن حزم و ابن تيميه و ابن جوزى و ابن جوزيه و ابن كثير و ابن حجر و ديگر پيشينيان و معاصرانى كه از قماش آنهايند بزرگوارانه مىگذريم ، چه كجا ما را ياراى اين است كه در برابر پندارهائى كه به صورت ياوه از دهان تفتازانى و امثالش بدر آمده حوصلهء شرح و بسط و تجزيه و تحليل بخرج دهيم مثلا دربارهء آنچه در « شرح المقاصد » ميگويد : « جماعت ما براى اثبات اين كه معصوم بودن ( زمامدار ) واجب نيست به اجماعى كه در زمامدارى ابو بكر و عمر و عثمان - رضى اللَّه عنهم - شده است استدلال كردهاند و به اجماع بر اين كه معصوم شمردن آنان واجب نيست - گرچه معصوم هم باشند به اين معنى كه از هنگام ايمان آوردن متصف به خصلت پرهيز از گناه بودهاند در عين اين كه ارتكاب گناه برايشان امكان داشته است . » ( 1 ) يا حرف ابو ثناء - شمس الدين محمود اصبهانى - متكلم معروف در كتاب « مطالع الانظار » : « شرط خلافت ، معصوم بودن نيست بر خلاف نظر اسماعيلية و اثنى عشريه . ما خلافت ابو بكر را داريم ، و امت اجماع كرده است بر اين كه معصوم شمردنش واجب نيست ، البته نميگويم معصوم نبوده است . » ( 2 ) يا حرف حافظ نور محمد افغانى كه در كتاب « تاريخ مزار شريف » سخن از معصوم بودن عثمان رانده است ( 3 ) !
هامش
( 1 ) شرح المقاصد 2 / 279 .
( 2 ) ص 470 .
( 3 ) ص 4 .