آن هم فرق نبوت ، و فرمود : « فقط با اين فرق كه پس از من پيامبرى نخواهد بود » ( 1 ) ؟
يا در موارد و زمانهائى نظير اينها ؟
امام بهنگامى كه مردم عثمان را در محاصره داشتند پا به خانهء خويش كشيد ، و بهيچوجه در محاصره و اقدام عليه وى شركت نمينمود . شايد در ميان جماعت خرده گير و تهمتساز كسى باشد كه رفتار امام را با عثمان در آنحال گناهى بخشودنى برايش بشمارد ، اين رفتار را كه به عثمان نصيحت ميكرده و از كارهائى كه مورد انتقاد خلق و اصحاب قرار گرفته بوده نهى ميفرموده و ميگفته به « معروف » و رويهء اسلامى عمل كند و راه كشور دارى از قرآن و سنت بجويد و طريقى جز آن نپويد ، و چون عثمان گوش به اندرز و راهنمائى خير خواهانه اش نسپرده به او اخطار كرد كه ديگر براى راهنمائى و عتابت نخواهم آمد ، زيرا تو شرفت را به باد داده اى و زمام اختيارت را از كف نهاده اى ( 2 ) شايد آنجماعت اين رفتار را براى مولاى متقيان گناهى بخشايش پذير شمرده و تحكيم موقعيت انقلابيون و مخالفان عثمان به حساب آورده باشند ، در حالى كه چنين نيست ، و امام نه بخاطر تقويت ايشان بلكه براى اين چنان كرده است كه عثمان را از رويهء ضد اسلامى و نامردميش دور سازد و به راه حق و اجراى حكم قرآن باز آورد . لكن دريغ كه او را سودى نبخشيده است و چنان گشته كه شاعر گويد :
شما را بموقع دستور دادم و راه نمودم ولى چه سود ،
كه نصيحت فقط در آفتاب نيمروز واقعيات پديدار خواهد گشت
يا چنين كه گويد :
چه بسيار گوهر نصيحت كه بپايتان ريختم ،
اما فقط پند نيوش است كه آن را غنيمت ميشمارد
به به ! به اين معرفت و شناخت ، و آفرين به اين علم و دانشى كه دارنده اش انجام وظيفه را گناه ميشمارد و گناهكار را مورد حمايت و يارى خدا ميپندارد !
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به جلد سوم .
( 2 ) رجوع كنيد به همين جلد .