پذيرفت و نه مورد استناد قرار داد ، و بايد وضع او را روشن ساخت .
ابو سعيد ميگويد : شهرت دارد كه حديث جعل ميكرده است . ابن طاهر ميگويد :
دجالى دروغساز است . ابن جوزى ميگويد : بر اين كه جعل حديث ميكرده همداستانند . ( 1 )
تعجب آور است كه خطيب دربارهء اين روايت و عيبناكى و سستى سندش سكوت مىكند در حالى كه خودش بسيارى از اظهار نظرهاى حديثشناسان نامبرده را در شرح حال اسحاق ثبت كرده است . شايد نخواسته صريحا اين روايت را رد كند و با ذكر آن اظهار نظرها - آن هم در جاى ديگر - سستى سند روايت را رسانده است . جاعل اين روايت توجه نداشته كه روايتهاى جعلى ديگرى منافى جعل او هست ، مثلا اين روايت كه « هر پيامبرى دوستى دارد و دوست من سعد بن معاذ است » ( 2 ) ، و روايت ديگرى كه با اين هر دو منافات دارد و بخارى در « صحيح » خويش از قول پيامبر اكرم ( ص ) آورده است : « اگر ميخواستم دوستى برگزينم حتما ابو بكر را بر ميگزيدم » . ( 3 ) در جلدهاى پيش در اين زمينه بتفصيل سخن گفته و ثابت نموديم جعلى و ساختگى است .
39 - ابن ابى الدنيا مستندا از فاطمه دختر عبد الملك نقل مىكند كه « شبى عمر بن عبد العزيز بيدار شده گفت : امشب خواب عجيبى ديدم . گفتم : برايم داستان كن .
گفت : باشد صبح شود . وقتى از نماز جماعت فراغت يافت به خانه آمد ، پرسيدم چه خواب ديدى ؟ گفت : ديدم من به سرزمين پهناور و سرسبزى چون فرشى زمردين رانده شدم و كاخى ديدم نقره گون و از آن كسى بيرون آمده فرياد بر آورد : محمد بن عبد اللَّه كجاست ؟ پيامبر خدا كجاست ؟ ناگهان پيامبر خدا ( ص ) پديدار گشت و بدرون كاخ رفت .
هامش
( 1 ) تاريخ الخطيب 6 / 321 - 324 - تهذيب التهذيب 1 / 252 .
( 2 ) كنز العمال 6 / 183 - منتخب الكنز ، در حاشيهء مسند احمد حنبل 5 / 231 .
( 3 ) . 5 / 243 .